نوشته‌ها

خودکشی اراده غیر ارادی نیست!

خودکشی اراده

خودکشی اراده دقیقا به دست خود تو انجام می شود و اصلا غیرارادی نیست!

نشستن و کاری نکردن یعنی خودکشی اراده

مثلا تا حالا شنیدی که یک آدم بتواند خودکشی کند؟

در این وضعیت سخت زندگی بله!

آدم هایی که نمی توانند اراده قوی خودشان را کنترل کنند خیلی راحت اراده قوی خودشان را به دست هیولای اراده می سپارند!

هر کسی اراده قوی برای خودکشی ندارد،

و اگر تمام توانایی و اراده خودش را صرف حل کردن مشکلات زندگی و تلاش و مقاومت کردن در برابر سختی های زندگی می گذاشت،

به احتمال خیلی زیاد هیولای اراده او را به سمت خودکشی هدایت نمی کرد.

خودکشی اراده اصلا غیرارادی نیست!

طبق آمار ویکی پدیا سالانه حدود ۸۰۰٫۰۰۰ نفر تا ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر بر اثر خودکشی می میرند!

و دهمین علت اصلی مرگ و میر آدم ها در جهان خودکشی است!

دقیقا مثل آدمی که تمام توانایی خودش را می گذارد تا خودش را بکشد،

تو هم بعضی وقت ها تمام توانایی خودت را می گذاری تا به صورت ارادی اراده قوی خودت را بکشی!

کسی که خودکشی می کند، قبل از خودکشی اول فکر می کند و بعد ابزارهای لازم برای خودکشی را آماده می کند،

تا درصد موفقیت خودکشی او بیشتر شود و خدای ناکرده شکست نخورد! 🙁

فکر کن یعنی تمام ۱۰۰% تلاش و مقاومت خودش را می گذارد تا در خودکشی شکست نخورد!

و اگر فقط ۵۰% تلاش می کرد تا مشکلاتش را حل کند ۱۰۰% موفق می شد و

در شکستِ مشکلاتش شکست نمی خورد

البته او فکر می کند تنها راه حل شکست مشکلاتش، خودکشی است!

پس تو هم مثل او البته بدون فکر کردن تمام ابزارهای لازم را بسیج می کنی تا نگذاری اراده قوی تو به حرکت درآید!

و در آخر می گویی اصلا دست خودم نیست!

این من نیستم که اراده خودم را فلج می کنم، من اصلا اراده قوی برای انجام کارهایم ندارم!

یعنی اراده قوی برای تنبلی، خستگی، بی حوصلگی، خوابیدن، کار نکردن، فکر نکردن و کلی کارهای بیهوده دیگر داری،

ولی اراده قوی برای انجام کارهایی که تو را به هدف و خواسته هایت برساند نداری!

دست خودم نیست من نمی توانم!

خُب دست خودم نیست دیگر به جان مادرم راست می گویم!

وقتی این جمله را می گویی یعنی داری بهانه های جورواجور جور می کنی تا از زیر کار در بروی!

یعنی می خواهی بگویی تو می خواهی فلان کار را انجام دهی،

ولی فلان کار، خودش نمی گذارد تا تو آن را انجام دهی! (به حق چیزای ندیده و نشنیده! 🙂 )

دارن هاردی در فصل اول کتابش قطار سرعت به سوی ثروت می گوید:

می نمی توانم دروغی بیش نیست.

بهانه ای برای تلاش نکردن است.

واقعیت این است که تو می توانی،

یعنی برای خواستن و توانستن خلق شدی،

و می توانی هر چیزی را که دوست داری خلق کنی.

می نمی توانم از کجا می آید؟

وقتی من نمی توانم هایت زیاد می شود دست به خودکشی اراده می زنی.

ریشه من نمی توانم های تو کجاست؟

آیا تو ژن من نمی توانم داری؟

آیا آن ها که می توانند ژن من می توانم دارند؟

لازم است که بدانی:

ژنی در کار نیست فقط جنون است!

یعنی من صادق عباسی ژن خوب برای مقاله نوشتن ندارم!

فقط جنون نوشتن مقاله دارم و با عشق و علاقه زیاد برای تو و خودم می نویسم.

پس برای اینکه بتوانی من نمی توانم را از ذهن خودت پاکسازی کنی،

و دوباره من می توانم را در ذهن خودت بازسازی کنی،

لازم است بدانی من نمی توانم هایت از کجا می آیند؟

۱- از افسانه ها و تخیلات ذهن تو!

یعنی دنیای آدم ها پُر است از افسانه های مزخرف!

اینکه تو باور داری استعداد ذاتی برای انجام فلان کار را نداری یک افسانه است.

یعنی استعداد ذاتی برای خودکشی اراده خودت داری ولی استعداد ذاتی برای به حرکت درآوردن قدرت اراده را نداری!؟

باور به استعداد ذاتی یک افسانه مزخرف است

تو پیش خودت می گویی:

دلیل اینکه من موسیقیدان، مدیر، پزشک، ورزشکار، فروشنده خوب، همسر خوب و کلا آدم خوبی نیستم،

این است که من برای آن کار آفریده نشده ام!

یعنی تو می خواهی به جای کنترل اراده خودت، خیلی راحت تر دنیای اطرافت را کنترل کنی!

یعنی دیگر بار سنگین نگاه های دیگران و انتظارات آن ها را از دوش خودت برمی داری.

۲- از حسادت های تو!

اگر توماس ادیسون، آلبرت انیشتین، استیو جابز، ریچارد برانسون، بیل گیتس، ابو علی سینا، محمود حسابی، حسین رضازاده و کلی آدم های موفق دیگر توانسته اند به موفقیت های بزرگی برسند،

ذاتاً بزرگ بودند و استعداد ذاتی داشتند!

به احتمال زیاد زندگی نامه این آدم ها را نخوانده ای و پیش خودت می گویی:

من نباید ناامید شوم،

چون آن ها ژن موفقیت داشتند و همیشه شانس در خانه شان را زده است!

خُب حالا فقط شروع می کنی به گیر دادن به آدم های موفق و کلی بد و بیراه به آن ها می گویی،

می گویی خب معلوم است اگر من هم در موقعیت آن ها بودم و شانس می آوردم حتما الان آدم موفقی بودم!

به آن ها حسادت می کنی،

چون خدا به آن ها ژن خوب و استعداد ذاتی و شانس داده است ولی به تو نداده است!

پس من نمی توانم مثل آن ها باشم چون خدا حواسش به من نبوده است!

۳- از ناامیدی های تو!

تازه اگر واقعا باور کنی که استعداد ذاتی، ژن خوب و شانس وجود ندارد،

و باور داشته باشی که تو هم می توانی مثل آدم های بزرگ و موفق، جایگاه خودت را خلق کنی،

ناامیدی به سراغ تو خواهد آمد!

در ذهن خودت می گویی:

    • دیگران به من امیدوارند،
    • دیگران از من انتظار دارند،
    • نکند کار را خراب کنم،
    • اگر شکست بخورم چه می شود،
    • اگر به نتیجه ای که می خواهم نرسم چه می شود،

به خاطر همین دیالوگ های ذهنی و ترس از شکست خوردن، ناامید می شوی و کنار می کشی،

و می گویی ولش کن بابا من نمی توانم!

دلیل خودکشی اراده و خودکشی جسمی چیست؟

یکی از دلیل های اصلی خودکشی انتخاب راحتی است!

فرقی نمی کند، کسی که خودش را می کشد یا اراده اش را می کشد،

می خواهد زندگی راحت تری را تجربه کند!

یعنی می خواهد:

    • تلاش و مقاومت نکند،
    • فکر نکند،
    • کار نکند،
    • بی احساس باشد،
    • صبر نکند،
    • توکل نکند،
    • و کلاً هیچ کاری نکند و راحت باشد!

فقط می خواهد خیلی راحت همه چیز به سمت او جذب شود!

یعنی همسر خوب، بچه خوب، کار خوب، درآمد خوب، ماشین خوب، خانه خوب و کلی چیزای خوب دیگر!

در اینجا زندگی راحت تر و جذب چیزهای خوب:

    • یعنی فرار از مشکلات زندگی،
    • یعنی فرار از سختی های زندگی،
    • یعنی فرار از رنج های زندگی،
    • یعنی فرار از تلاش و مقاومت کردن،
    • یعنی فرار از لذت های جسمی و ذهنی،
    • یعنی فرار از شادی های کوچک و بزرگ زندگی،
    • یعنی فرار از خودت.

هِرودوت می گوید:

وقتی زندگی سخت و ظالمانه شود، مرگ برای فرد حکم پناهگاه را پیدا می کند.

یعنی تو به خاطر اینکه تلاش و مقاومت نکنی، صبر نکنی و توکل نکنی، دست به خودکشی اراده می زنی،

و اگر با کشتن اراده ارضا نشوی!

با اراده قوی به سمت خودکشی می روی!

می بینی!

اراده قوی تو همیشه در صحنه است

چه برای خودکشی اراده چه برای اراده خودکشی!

هر دو مدل خودکشی:

یعنی اینکه تو نمی خواهی واقعیت ها را بپذیری،

یعنی اینکه تو نمی خواهی دنیا را همینطور که هست قبول کنی،

یعنی اینکه تو نمی خواهی خودت را همینطور که هستی قبول کنی،

و اراده قوی خودت را در مسیر درست به حرکت دربیاوری.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را در اختیار من قرار دادی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

کنترل اراده قوی و رام کردن هیولای اراده!

 

کنترل اراده

چه مسخره! من اراده ای ندارم که بخواهم آن را کنترل کنم!

تو هم فکر می کنی که ضعف اراده داری و اگر یک اراده قوی داشتی دیگر لازم نبود آن را کنترل کنی.

برعکس تو یک اراده قوی داری ولی

اراده خودت را در مسیر درست به حرکت در نمی آوری!

وقتی اراده خودت را در مسیر درست به حرکت در نمی آوری،

در واقع داری آن را به یک هیولای رام نشدنی تبدیل می کنی!

لازم است زودتر اقدام کنی و نگذاری اراده قوی تو به یک هیولای رام نشدنی تبدیل شود.

تنبلی یا کار کردن

مثلا به جای اینکه اراده خودت را خرج کار کردن کنی،

به خودت تکانی نمی دهی و تنبلی را انتخاب می کنی،

یعنی اراده قوی خودت را خرج تنبلی می کنی!

کارهایی که باید امروز انجام دهی به فردا موکول می کنی،

کارهایی که باید فردا انجام دهی به پس فردا موکول می کنی،

کارهایی که باید پس فردا انجام دهی به جمعه می اندازی،

و جمعه هم می گویی ولش کن بابا امروز روز استراحت من است!

فردا شنبه است و از شنبه استارت قوی می زنم.

اینجاست که اراده قوی تو از کنترل تو خارج شده است و تو به صورت کاملا غیرارادی خودت را به دست هیولای اراده سپرده ای!

هیولای اراده قوی تو فقط با کارهای ارادی درست رام می شود!

لاغری یا چاقی

دوست داری وزن خودت را کم کنی ولی هر هفته روی ترازوی دیجیتالی که خریدی می روی و می بینی نه تنها هیچ تغییر نکرده ای بلکه چند کیلویی هم اضافه کرده ای!

سراغ کارشناسان تغذیه می روی، سراغ کلاس های ورزشی می روی، سراغ رژیم غذایی می روی،

ولی دست از پا درازتر برمی گردی و هیچ نتیجه ای نمی گیری.

یک تبلیغ تلویزیونی یا ماهواره ای یا اینستاگرامی یا تلگرامی می بینی که

به تو قرص ها، کپسول ها، چسب ها، دمنوش ها و هزار جور کوفت و زهرمار دیگر معرفی می کنند!

آن ها فقط دلشان به حال تو می سوزد و اصلا نمی خواهند که جیب شان را پر کنند! 🙂

خُب کاملا معلوم است گول تبلیغات آن ها را می خوری و آن ها هم جیبت را خالی می کنند!

دوباره می بینی شکم تو هیچ تغییری نکرده است!

این بار با یک جراح شکم آشنا می شوی که به تو قول می دهد اگر شکمت را به دست تیغ های او بسپاری،

خیلی راحت چربی های اضافه شکمت را می بُرد و تو از فردا مانکن می شوی!

کارگر یا پزشک

دوست داری پزشک شوی و می دانی که باید سخت تلاش کنی و درس بخوانی تا به جایگاهی که دوست داری برسی

ولی خوشگذرانی و تفریح با دوستانت را انتخاب می کنی و در آخر مجبور می شوی شب و روز کار کنی تا شکم خودت و زن و بچه ات را سیر کنی.

حرف من هیچ ارتباطی با موضوع انسانیت ندارد و منظورم انتخاب هدف و رسیدن به خواسته هاست.

و خدای ناکرده اصلا قصد کم ارزش کردن تلاش و زحمت کارگران عزیز را ندارم.

اگر کارگر هستی یک لحظه کلاه خودت را قاضی کن!

اگر این همه تلاش و زحمتی که الان داری، سال ها قبل داشتی و به موقع اراده خودت را کنترل می کردی الان چه اتفاقی می افتاد؟

کنترل اراده قوی یا رام کردن هیولای قوی!

چشم هایت را ببند و برگرد به زمانی که یک بچه دبیرستانی بودی، یا زمانی که یک دانشجو بودی،

صبح از خواب بیدار شدی و بعد از توالت رفتن و شستن دست و رویت، یک صبحانه کامل بر بدن زدی!

حالا آمدی و پشت میزت نشستی یا روی زمین دراز کشیدی تا درس امروزت را بخوانی،

اصلا این درس برایت جذابیتی ندارد و از آن فرار هستی!

یک خط دو خط یا یک صفحه را می خوانی و حوصله ات سر می رود،

چشمانت به پنجره خیره می شود، نور خورشید را احساس می کنی و گوش هایت هزاران صدای زیبای دیگر را می شنود. 🙂

جالب است قبلا اصلا نور خورشید را احساس نمی کردی و صداهای زیبای طبیعت را نمی شنیدی!

ولی الان دوست داری کتاب را به گوشه ای پرت کنی و به چند تا از دوستانت زنگ بزنی.

دوست نداری این طبیعت زیبا را از دست بدهی!

اینجا دو حالت برایت اتفاق می افتد:

یا آگاهانه اراده قوی خودت را کنترل می کنی

یا ناآگاهانه هیولای قوی اراده خودت را بیدار می کنی

ذهن تو سختی ها را دوست ندارد و لذت های زودهنگام را می خواهد.

گفتگوی ذهنی حالت اول

می گویی گور بابای درس و مشق!

و اراده قوی خودت را برمی داری به سمت دوستانت حرکت می کنی تا با آن ها خوش بگذرانی.

یعنی کم کم هیولای اراده خودت را بیدار می کنی و او دیوانه وار می خواهد لذت ببرد و لذت ببرد!

دیگر نمی توانی این هیولای بیدار شده را رام کنی چون کنترل ذهن و اراده تو را در دست می گیرد.

و بعد از چند سال به جایی می رسی که فقط حسرت می خوری و به دیگران حسادت می کنی.

گفتگوی ذهنی حالت دوم

می گویی گور بابای لذت زودگذر!

و به صورت آگاهانه اراده قوی خودت را در مسیر درست یعنی همان درس خواندن به کار می گیری.

در برابر هیولای اراده مقاومت می کنی و می گویی امتحانات نزدیک است،

و اگر الان تلاش نکند و سختی نکشد در آینده نمی تواند به لذت های عمیق و طولانی دست پیدا کند،

و همیشه باید با سختی و بدبختی زندگی کند و رنج و عذاب را تحمل کند.

دو پایگاه سری ذهن

در ذهن تو دو پایگاه سری وجود دارد که به تو دستور می دهد چه کارهایی را انجام دهی،

و تو به آن ها گوش می کنی!

یعنی خودت انتخاب می کنی که کدام یک به تو دستور بدهد:

ذهن خودآگاه یا ذهن ناخودآگاه

در واقع هر دو یعنی هم اراده قوی و هم هیولای آن در پایگاه های سری ذهن تو قرار دارند.

و تو می توانی همه کارهایت را به دستور ذهن خودآگاه یا شعور اراده انجام دهی.

یا می توانی همه کارهایت را به دستور ذهن ناخودآگاه یا هیولای اراده انجام دهی.

یعنی هیولای اراده تو اراده قوی دارد و توسط ذهن ناخودآگاه کنترل می شود،

و دوست دارد کارهایی را انجام دهد که از نظر تو کاملا غیرارادی است و تو فکر می کنی هیچ کنترلی روی آن ها نداری.

ولی اصلا اینطور نیست!

و تو به صورت ارادی پایگاه خودآگاه را ترک می کنی و به پایگاه ناخودآگاه پناه می بری!

پاکسازی ذهن

نفوذ به پایگاه سری ذهن ناخودآگاه!

تو می توانی با نفوذ به ذهن ناخودآگاه خودت و برقرار کردن امنیت آن خیلی راحت اراده قوی خودت را کنترل کنی تا به هیولای رام نشدنی تبدیل نشود.

چه جالب پس ذهن ناخودآگاه تو بد نیست!

با تبدیل شدن به هیولا و بدست گرفتن کنترل اراده قوی یعنی همان ذهن آگاهانه، می خواهد امنیت تو را حفظ کند.

ذهن ناخودآگاه می خواهد از تو حمایت کند

چون فکر می کند جان تو با تحمل سختی ها به خطر می افتد!

حالا چطور می توانی با پایگاه ذهن آگاهانه خودت آرامش را به پایگاه ذهن ناخودآگاه خودت برگردانی؟

یک سری انگیزه های درونی و بیرونی وجود دارند که حواس تو را پرت می کنند،

یعنی قدرت ذهن خودآگاه تو را می گیرند و تو را وادار می کنند تا از قدرت ذهن ناخودآگاه خودت استفاده کنی.

این انگیزه ها انرژی جسم و ذهن تو را تخلیه می کنند و انرژی هیولای اراده را بیشتر می کنند.

کنترل انگیزه های درونی

انگیزه های درونی تو خیلی خیلی زیاد هستند و

تو با کوه احساسات خودت طرف هستی

ولی من سه مورد از مهمترین انگیزه های درونی تو که انرژی تو را خالی می کنند، می گویم.

۱- حرف زدن زیاد

فرقی نمی کند، آدم هایی که درون گرا یا برون گرا هستند همیشه می خواهند حرف بزنند و اظهارنظر کنند!

سکوت و خاموشی را تمرین کن

اگر مثلا از جایی به تو خبری رسید، فوری گوشی موبایل یا تلفن را برندار که بخواهی گزارش بدهی،

تصور کن با این کار انرژی اراده تو خالی می شود و دوباره به سختی باید آن را پُر کنی.

احساساتی نشو و انرژی اراده خودت را نگه دار!

مخصوصاً اگر قرار است با این گفتگو یاد حرف های ناراحت کننده و احساسات بد گذشته بیفتی.

    • به هر حرفی واکنش نشان نده،
    • به چیزهای کوچک اهمیت نده،
    • به کارهای قبلی خودت فکر نکن،
    • رفتار مردم را زیر ذره بین قرار نده،
    • نگو اگر حرف نزنم می گویند من ترسیدم!

اصلا منظورم این نیست که با هیچ کس معاشرت نکنی و کُنج تنهایی را انتخاب کنی.

فقط حرف ها و کارهایی که ذهن تو و دیگران را بهم می ریزد و آرامش تان را از بین می برد و تنش ایجاد می کند را نزن و انجام نده.

ولی اگر دیدی مجبوری که حرف بزنی،

از طریق ذهن ناخودآگاهت حرف نزن، هیولای درونت را بیدار نکن!

و از سلاح های پایگاه ذهن ناخودآگاهت برای منهدم کردن خودت و دیگران استفاده نکن.

با هیجان و جوش زدن زیاد حرف نزن

اول در ذهنت کمی فکر کن و بعد از جسمت حرف بزن

چون بحث کردن های الکی انرژی تو را هدر می دهد و حرف های تو هیچ اثری نخواهد داشت.

حتی اگر حرف هایت درست و منطقی باشد و حق کاملا با تو باشد!

هیچ کس به حرف های آدمی که با حرص و جوش حرف می زند گوش نمی کند و اهمیتی نمی دهد.

گوش هایت را برای گوش دادن تقویت کن.

اجازه نده تا دیگران عمداً تو را به حرف زدن مجبور کنند و از ناراحتی تو لذت ببرند.

به آرامی گوش کن و اگر لازم شد به آرامی جواب بده.

ولی اگر آدم پرُ چانه ای خواست گوش هایت را دربست کرایه کند،

وانمود کن که به حرف هایش علاقه داری و بگذار انرژی خودش را هدر بدهد،

ولی تو انرژی خودت را حفظ کن تا انرژی اراده قوی ات به هدر نرود و بتوانی هیولای اراده را کنترل کنی.

۲- تاییدیه گرفتن

من، تو و دیگران ذاتاً

دوست داریم که در کوچکترین فرصتی خودنمایی کنیم،

دوست داریم خودمان را برتر نشان دهیم،

دوست داریم همه به حرف هایمان گوش کنند،

فکر می کنیم که فقط حرف های ما درست است،

دوست داریم که همه ما را تایید کنند،

و تمام تلاش مان را می کنیم تا دیگران ما را تایید کنند و اگر این کار را نکنند به هیولای درون مان به جنگ با آنان می رویم تا آن ها را در نطفه خفه کنیم!

اگر خوب به دوروبرت نگاه کنی متوجه می شوی که چقدر در معاشرت با دیگران تشنه تاییدیه گرفتن از دیگران هستی.

خُب این تشنگی بیش از حد انرژی تو را خالی می کند و برای انجام دادن کارهای مهمتر خودت دیگر انرژی نداری و کنترل اراده خودت را از دست می دهی.

۳- از کوره در رفتن

بعضی وقت ها برایت پیش آمده که ناگهان از کوره در رفتی و کاری را کردی که نباید می کردی و بعدش از کاری که کردی پشیمان شدی.

اگر دوست داری با شدیدترین تحریک ها، زود از کوره در نروی و عصبانی نشوی،

و با خونسردی تمام انرژی خودت را حفظ کنی،

جلوی اولین حرکت کوچک خودت را بگیر!

اولین حرکت در ذهن تو اتفاق می افتد و پایگاه سری ذهن ناخودآگاه احساساتی می شود و خودش را تجهیز می کند تا حمله کند!

تو بلافاصله از ذهن خودآگاه و شعور خودت کمک بگیر

و به ذهن ناخودآگاه بگو من در امنیت کامل هستم و هیچ خطری مرا تهدید نمی کند.

نگذار تا بقیه هیولای درون تو یعنی اراده قوی تو برای جنگیدن و بحث های الکی کردن را ببینند،

چون آن ها هم با هیولای خودشان به جنگ با تو می آیند.

تمرین کن که بی خیال و بی تفاوت از کنار حرف ها عبور کنی

کنترل انگیزه های بیرونی

انگیزه های درونی با ذهن ما سروکار داشتند و کنترل اراده مان را بدست می گرفتند،

ولی انگیزه های بیرونی با حواس پنجگانه ما یعنی جسم ما سروکار دارند.

وقتی حواس پنجگانه تو درگیر می شود باز هم سیگنال هایی به ذهن تو فرستاده می شود و بازهم ذهن تو درگیر می شود.

این حواس پنجگانه می تواند انرژی اراده قوی تو را بگیرد و ذهن خودآگاه تو را خاموش کند،

در عوض ذهن ناخودآگاه تو را بیدار می کند و به هیولای اراده تو انرژی زیادی می دهد.

۱- حس بینایی

چیزهایی که می بینیی مثل ظاهر آدم های اطراف، اشیا، کفپوش ها، کاغذهای دیواری، ساعت مچی یک خانم، مدل لباس پوشیدن جنس مخالف، تابلو فرش های گران قیمت و هر چیز دیگری که از طریق چشم های تو وارد ذهن تو می شوند.

اگر تصادفی ببینی یکدفعه غریزه تو که همان هیولای ذهن ناخودآگاه توست احساس خطر می کند و با دردناک نشان دادن آن تصادف تو را ناراحت می کند و انرژی تو را از بین می برد.

تمرین کن تا هر چیزی را نبینی و اگر دیدی دوباره به صورت خودآگاه آن را نبینی.

۲- حس شنوایی

موقع درس خواندن یکدفعه صدای زیبای گنجشک ها را می شنوی و به پنجره خیره می شوی،

صداهای ناهنجار، ناگهانی و غیرمنتظره یکدفعه مدل چهره تو را عوض می کند و تو را از جایت بلند می کند تا دنبال آن صدا بگردی،

سروصدای بوق ماشین ها در کوچه ها و خیابان ها،

صدای ناگهانی زنگ خانه یا تلفن یا موبایل تو،

همه و همه حواس تو را پرت می کنند و نمی گذارند کارهایی که شروع کرده بودی را تمام کنی.

تمرین کن تا با شنیدن این صداها سر خودت را برنگردانی و حداقل چند ثانیه تا چند دقیقه صبر کنی.

۳- حس بویایی

وقتی بوهای عجیب و غریب به دماغ تو می خورد، ناخوآگاه بلند می شوی و بو را دنبال می کنی تا مطمئن شوی تو را از پا در نمی آورد!

اگر واقعا بوی نامطبوعی بود سعی کن از منبع بوی زننده دور شوی و به کار خودت ادامه دهی.

ذهن تو تمام بوها را می شناسد! پس لازم نیست با استشمام بوی غذا مثلا قرمه سبزی یا بوی عطر زنانه بلند شوی و دنبال بو بگردی.

در محیط کار و زندگی خودت هم سعی کن تا یک بوی متعادل ایجاد کنی.

مثلا اگر کیسه سطل زباله خانه را سه روز است که بیرون نگذاشتی تا شهرداری آن را ببرد،

خُب بوی گند آن تو را خفه می کند و هر چقدر انرژی بگذاری آن را هدر داده ای.

۴- حس چشایی

بعضی وقت ها با چشیدن یا نوشیدن یا خوردن یک چیز احساس تو تحریک می شود و پیام هایی به ذهن تو ارسال می شود.

مثلا کسانی که الکل یا شراب یا یک غذای بدمزه می خورند یا قلیان و سیگار می کشند،

ذهن ناخودآگاه شان به هیولای اراده شان فرمان می دهد تا جلوی حرکت اراده قوی و ذهن خودآگاه را بگیرد.

اگر غذای بدمزه ای باشد دیگر اجازه نمی دهد تو آن غذا را بار دیگر بچشی،

اگر مزه خوبی به تو بدهد، حس خوبی می گیری و دوباره اگر خودت هم بخواهی خیلی سخت می توانی جلوی آن را بگیری!

۵- حس لامسه

لمس کردن بعضی از چیزها به تو حس بدی می دهد و ذهن تو را درگیر می کند.

مثلا اگر موقعی که روی مبل دراز کشیدی و داری استراحت می کنی ناگهان احساس کردی جانوری روی بدن تو راه می رود،

حس لامسه تو فعال می شود و انرژی زیادی می گذارد تا بفهمد آن چیست؟

البته قبلش احساس خطر می کند و وحشت زده می شود.

خلاصه اینکه

اراده قوی خودت را با ذهن خودآگاه خودت کنترل کن

و نگذار ذهن ناخودآگاه تو هیولای رام نشدنی اراده تو را بیدار کند.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را در اختیار من قرار دادی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه