سرنوشت و تقدیر تو با اراده تو گره خورده

سرنوشت و تقدیر

سرنوشت و تقدیر تو چیست؟

چرا فکر می کنی تقدیر و سرنوشت تو را از قبل نوشته اند؟

درست است که تولد و مرگ تو اختیاری نیست!

درست است که وقتی نی نی کوچولو هستی توقع نداری بتوانی سرنوشت خودت را از نو بنویسی!

یعنی حداقل تا ۱۵ یا ۲۰ سالگی لازم نیست از خودت انتظارهای بزرگ داشته باشی،

چون در خانواده هستی و شاید پدر و مادرت می خواهند علاقه ها و رویاهایشان را با تو بسازند!

ولی وقتی ۲۰ سالت شد می توانی محکم روی پاهای خودت بایستی و با قدرت اراده ای که خدا به تو داده است، آزادانه مسیر زندگی ات را خودت انتخاب کنی،

البته مسیر درست نه مسیر اشتباه!

خدا به تو اراده نداده است که

    • اراده ات را بکشی
    • یا خودت را بکشی
    • یا دیگران را بکشی

چون قانون کشورت جلوی تو را خواهد گرفت و اگر پارتی بازی کنی و فرار کنی،

یا قانونی نباشد که به تو بگوید چرا از قدرت اراده خودت سوءاستفاده کردی،

هیچ کس و هیچ چیزی نمی تواند جلوی اراده خدا را بگیرد و از او نمی توانی فرار کنی.

تو قبلاً قدم اول را برداشتی و

می دانی که می توانی سرنوشت و تقدیر خودت را عوض کنی

و تغییر سرنوشت تو با اراده تو گره خورده است.

ویاس شخصیتی مورد احترام در سنت هندوان است که می گوید:

سرنوشت و اراده آزاد تو نیروهای قدرتمندی هستند،

اما من اراده آزاد تو را مهمتر می دانم،

چون اراده آزاد تو سرنوشت تو را تعیین می کند.

تقدیر و سرنوشت

پس سرنوشت و تقدیر تو با اراده تو گره خورده است!

و تو با اراده آزاد خودت می توانی گره سرنوشت و تقدیر خودت را باز کنی نه با دندان!

حالا اگر می خواهی با جهش اراده تقدیرت را تغییر دهی قدم دوم را بردار

قدم دوم – سلامت جسم خودت را تضمین کن

خُب تو می توانی با تضمین سلامت جسم خودت گره سرنوشت و تقدیر خودت را با اراده آزاد خودت باز کنی و به دندان هایت آسیب نزنی

خیلی جاها خواستی کاری را شروع کنی یا کاری را شروع کردی،

ولی یا حوصله شروع آن کار را نداشتی یا وسط کار آن را رها کردی!

و فکر کرده ای که نمی شود یا نمی توانی یا تو برای این کار ساخته نشده ای،

یعنی روی پیشانی تو از قبل چیزی نوشته اند!

ولی اینطور نیست سرنوشت و تقدیر تو را روی پیشانی تو ننوشته اند،

تو فقط جسم تنبلی داشته ای همین!

چون به خودت تکانی ندادی و از جایت بلند نشدی، با خودت گفته ای بگذار لوس بازی در بیاورم و بگویم:

تقدیر من قابل تغییر نیست، چون من هر کاری را کردم ولی باز هم نشد!

شاید منظورت این است که به پهلوی راست خوابیدی، به پهلوی چپ خوابیدی، به روی شکم خوابیدی، به پشت خوابیدی،

ولی باز هم نشد و تقدیرت تغییر نکرد!

پس ایراد کار کجاست؟

اگر حال جسم و ذهن تو خوب نباشد نمی توانی تقدیریت را تغییر دهی،

اگر غذای خوب نخوری و احساس ضعف کنی،

اگر غذای زیاد بخوری و احساس ناراحتی کنی،

کم کم مریضی های جسمی به سراغ تو می آیند و کم کم ذهن تو را هم درگیر می کنند.

و باید دور تغییر سرنوشتت را خط بکشی!

خیلی از بیماری های جسمی دنیای مدرن به خاطر کم خوری، پر خوری و بد خوری است،

به خاطر این است که خودت چیزهای سمی را وارد جسمت می کنی دقیقا مثل ورودی های مسموم ذهن!

و تعادل بدنت را برهم می زنی ولی بدن تو اتوماتیک دوست دارد تعادل داشته باشد،

پس ناچار می شوی به سمت پزشک ها هجوم ببری و باز هم سم های شیمیایی بیشتری را وارد بدن بیچاره ات کنی،

یعنی دستی دستی بدن خودت را مسموم می کنی!

و نمی گذاری سلول های جسم تو نفس بکشند،

سلول ها ۲۴ ساعته کار می کنند تا سم ها را از بدن تو بیرون بریزند و تو دوباره چند برابر بیشتر از قبل سم وارد بدنت می کنی!

اگر خوب نخوابی و به خاطر رسیدن به موفقیت هایت بی خوابی بکشی،

جسم و ذهنت را خراب می کنی و هیچ وقت به موفقیتی که می خواهی نمی رسی.

امروز به همراه تیم پزشک خانواده به یکی از روستاها رفتیم تا جویای حال سالمندان شویم،

در یکی از مسجدهای محل حدود بیست پیرمرد و پیرزن را ملاقات کردیم،

بعد از تمام شدن کار حرف از آدمیزاد و سن و سال زده شد،

و جالب است بدانی که همه آن ها به اتفاق نظرشان این بود که:

حفظ سلامت جسم خیلی مهمتر و با ارزش تر از حفظ مال و منال است!

می گفتند: آدمیزاد تا سن ۵۰ سالگی دنبال جمع کردن و حفظ کردن مال است،

ولی بعد از ۵۰ سال حاضر است تمام چیزهایی که جمع کرده است را بدهد تا جسم سالمی داشته باشد.

و حتی بعضی ها می گفتند: زندگی بعد از ۵۰ سالگی بدون جسم سالم هیچ ارزشی ندارد و حاضر بودند فرشته مرگ به سراغ شان برود!

 

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

چگونه سرنوشت خود را عوض کنیم

چگونه سرنوشت خود را عوض کنیم

چگونه سرنوشت خود را عوض کنیم مگر می شود!؟

مگر اراده خدا اجازه می دهد!؟

مگر سرنوشت ما از قبل نوشته نشده است!؟

مگر تقدیر قابل تغییر است!؟

چگونه با وجود خدای بزرگ و قدرتمند، خود ما می توانیم سرنوشت خود را عوض کنیم و آن را در اختیار بگیریم!؟

تو خودت انتخاب می کنی که بدبخت و ناراحت باشی یا خوشبخت و خوشحال

تو خودت انتخاب می کنی که راه راست را بروی یا راه چپ

تو خودت انتخاب می کنی که فقیر و بی پول باشی یا غنی و پولدار

تو خودت انتخاب می کنی که فقیر باشی و خودکشی کنی یا برعکس

تو خودت انتخاب می کنی که پولدار باشی و خودکشی کنی یا برعکس

تمام زندگی تو انتخاب است

اراده خدا این بوده است که تو خودت اراده داشته باشی و انتخاب کنی

تا بعداً بهانه های جورواجور جور نکنی!

اما چگونه می توانیم با قدرت انتخاب هایمان سرنوشت خود را عوض کنیم

فقط یک راه وجود دارد!

ذهن

یعنی همان قدرت تشخیص عقل که سال هاست آن را خاموش و نابود کرده ایم!

تو با پاکسازی ذهن می توانی سرنوشت قبلی خودت را پاکسازی کنی،

و با بازسازی دوباره ذهن می توانی سرنوشت خودت را تغییر بدهی و از نو بسازی.

ذهن هم سکوی پرتاب موشک توست

و هم منفجر کننده موشک توست

موانع تغییر سرنوشت

عوامل زیادی وجود دارند که نمی گذارند سرنوشت خودت را عوض کنی و اگر از تو بخواهم آن ها را بشماری،

خیلی راحت از صبح تا شب از من وقت می گیری تا آن ها را با جزئیات کامل بگویی!

ولی وقتی بگویم امکاناتی که داری را بشمار و از آن ها استفاده کن تا موانع تغییر سرنوشت را پشت سر بگذاری،

ناگهان ذهن ات قفل می شود!

و می گویی من هیچ امکاناتی ندارم که بخواهم سرنوشت خودم را تغییر بدهم!

امتحانش ضرری ندارد، همین الان یک کاغذ و خودکار بردار و یک خط از وسط کاغذ بکش،

سمت راست، موانع تغییر سرنوشت را بنویس و سمت چپ، امکانات تغییر سرنوشت و حتما این لیست را برای من هم بفرست.

خُب یکی از امکانات همین نوشتن بود با یک کاغذ و خودکار! به همین سادگی،

ولی خیلی از کسانی که این مقاله را می خوانند، به همین سادگی از کنارش رد می شوند و اصلا اهمیتی به نوشتن نمی دهند و

فقط معجزه را دوست دارند!

یعنی حال و حوصله تغییر سرنوشت شان را ندارند و

    • دوست دارند بهانه های جورواجور انتخاب کنند!
    • دوست دارند بگویند نمی شود و نمی شود!
    • دوست دارند بگویند من چرت و پرت می گویم!
    • دوست دارند بگویند اراده خدا همین بوده است!
    • دوست دارند بگویند تقدیر من همین است!
    • دوست دارند بگویند خرِ ما از کره گی دم نداشت!

می خواهند یکی بیاید و سرنوشت آن ها را عوض کند!

زندگی یک بازی چالش برانگیز است

اصلا نمی دانند که زمین یعنی زندگی با چالش، و در این چالش لازم است تلاش و مقاومت را انتخاب کنند و اگر بارها به زمین خوردند، باز هم از روی زمین بلند شوند و ادامه دهند.

در تمام مذهب ها گفته شده که زمین جایگاه ابدی نیست و فانی است، یعنی تو آمده ای که امتحان بدهی و بروی!

امام علی (ع) هم در بخشی از خطبه یک نهج البلاغه می فرماید:

آنگاه آدم را به زمین، خانه آزمایش ها و مشکلات، فرود آورد.

حالا کسی که از قبل مطالعه می کند و مطالعه را به شب امتحان موکول نمی کند، می تواند چالش را پشت سر بگذارد و نمره قبولی بگیرد،

این نمره قبولی هم بدرد دنیایش می خورد هم آخرتش.

ولی مطمئنم که تو جزو این دسته از آدم ها نیستی و همین الان بازی زندگی را شروع کردی و با نوشتن می خواهی چالش های پیش رویت را کنار بزنی.

یعنی از قبل خودت را آماده روبرو شدن با موانع احتمالی تغییر سرنوشت می کنی

چگونه سرنوشت خود را عوض کنیم

برای اینکه بتوانی سرنوشت خودت را تغییر بدهی لازم است قدم به قدم به این راهنما عمل کنی و فقط خواننده آن نباشی،

پس لازم است این قدم ها را بنویسی و هر روز به آن ها عمل کنی،

آن وقت می بینی که بزرگترین سلاح را داری و موانع در مقابل تو خیلی خیلی ریز هستند و تو خیلی راحت آن ها را نادیده می گیری و به مسیر خودت ادامه می دهی.

قدم اول – از خودت شروع کن

در مقاله قبلی با استناد به آیه قرآن گفتم:

تا خودت نخواهی خدا هیچ کاری نمی کند!

یعنی خدا به تو اراده داده است تا انتخاب کنی و

اگر اراده کنی می توانی سرنوشت خودت را عوض کنی

تو خودت را غُل و زنجیر کرده ای و با قدرت اراده می توانی خودت را آزاد کنی.

امروز با دخترم داشتیم کارتون رکاب زنان کوهستان را در شبکه پویا می دیدیم،

در تیتراژ شروع کارتون این جمله برایم جذاب بود:

اگر شروع کنی ممکن است بازنده شوی

ولی اگر شروع نکنی همیشه بازنده هستی

و این جمله:

هر چی که فقط سر جات بشینی و خواب ببینی

نمی تونی حتی یه ذره هم چیزی یاد بگیری

پاشو که راه منتظر توست

تغییر سرنوشت

یعنی هر طور که زندگی ات را ساخته باشی باز هم می توانی با پاکسازی ذهن آن را پاکسازی کنی،

یعنی اگر زندگی قبلی را پاکسازی کردی هر طور که دوست داری می توانی دوباره آن را بازسازی کنی،

یعنی تو می توانی شروع کنی و نیاز به هیچ امکاناتی نداری!

بزرگترین داشته تو و قویترین سلاحی که داری، خودت هستی.

فقط لازم است قبول کنی که خودت می توانی هر چیزی را تغییر دهی

ولی اولین شرط تغییر سرنوشت این است که:

تلاش کنی خودت را تغییر دهی نه دیگران را!

خیلی ها این مقاله را می خوانند و دوباره می پرسند:

چگونه سرنوشت خود را عوض کنیم

یعنی اصلا نمی خواهند قدم اول بردارند!

و می خواهند از پله اول یکدفعه به پله سوم همه نه به پله دهم برسند!

مثلا طرف ۱۰ سال همسرش را تحمل می کند در صورتی که می داند او خیانت می کند!

ولی می گوید خُب این تقدیر و سرنوشت من است و من نمی توانم اراده کنم و آن را تغییر دهم!

یعنی نمی خواهم قدم اول را بردارم و طلاق بگیرم،

ولی می خواهم زندگی سرشار از عشق و علاقه و محبت داشته باشم و ذهن و قلبم آرام بگیرد!

مگر می شود! مگر داریم!

تا تو قدم اول را برنداری

قدم های بعدی خودشان را نشان نمی دهند

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

خودکشی یک میلیاردر بدون پاکسازی ذهن

پاکسازی ذهن

فرقی نمی کند آهی در بساط نداشته باشی یا میلیاردر باشی اگر نتوانی ذهن خودت را پاکسازی و دوباره بازسازی کنی باختی،

یعنی به سمت خودکشی اراده یا کشتن خودت قدم برمی داری!

شنیدی یا دیدی که خیلی از آدم های فقیر خودکشی کرده اند،

و پیش خودت می گویی اگر فقط ۱۰% درصد از ثروت میلیاردرهای دنیا مال فقیرها بود، خودکشی نمی کردند!

اصلا نمی خواهم بگویم که پول چیز بدی است، خیلی هم خوب است و

حلال بعضی از مشکلات است نه همه مشکلات!

می خواهم بگویم:

اگر ذهن خودت را پاکسازی نکنی و دوباره آن را بازسازی نکنی،

خیلی زود خودت را پاکسازی می کنی و دیگر نمی توانی آن را بازسازی کنی!

نمونه یک برای اثبات اینکه پول حلال همه مشکلات نیست!

ولی وقتی میلیاردری مثل آدولف مرکل پیدا می شود که فقط ۳ میلیارد دلار از سرمایه ۹ میلیارد دلاری خودش را از دست می دهد،

دچار بحران مالی می شود!

درست شنیدی بحران مالی! با وجود اینکه هنوز ۶ میلیارد دلار سرمایه داشته است،

وقتی می شنود سهام کارخانه اش باز هم ۶٫۵ درصد کاهش پیدا کرده، دچار افسردگی شدید می شود،

و در نهایت دست به خودکشی می زند!

در واقع دچار بحران ذهنی می شود و نمی تواند ذهن خودش را پاکسازی کرده و دوباره بازسازی کند.

چون به خودش اعتماد ندارد و فکر می کند که همه چیز تمام شد!

چون نمی تواند ذهن خودش را متقاعد کند که باز هم فرصت دارد و باز هم می تواند پول از دست رفته را برگرداند،

ولی نمی تواند خودش را به دنیا برگرداند!

۳۰ سال کار می کنی و رویای بزرگ تو این است که حداقل ۵۰۰ میلیون تومان در حساب بانکی ات پول داشته باشی،

و بتوانی در دوران بازنشستگی ات یک نفس راحت بکشی!

حالا با دلار امروز حساب کن ببین ۶ میلیارد دلار امپراطور داروها به تومان چقدر می شود!؟ 🙁

بی خیال شو چون مغزت مثل من سوت می کشد! 🙂

نمونه دو برای اثبات اینکه پول حلال همه مشکلات نیست!

ولی وقتی مدیر لوکس ترین تالار پذیرایی تهران که مراسم جشن ازدواج فوتبالیست ها، بازیگران و چهره های مشهور و معروف دیگر را در قصر خودش برگزار کرده است،

دعوتنامه ای برای حدود ۵۰۰ نفر از این افراد می فرستد تا در یک مهمانی دور هم به آن ها شام بدهد و در اصل تبلیغات قصر خودش را بکند،

در کمال ناباوری و تعجب نمی تواند این مهمانی دورهمی را برگزار کند!

جالب است بدانی هزینه این قصر برای هر کدام از این افراد، مثل جشن های من و تو و خیلی های دیگر، ۲۰ میلیون تا ۱۰۰ میلیون نبوده است!

بلکه از یک میلیارد تومان به بالا بوده است!!!

به نظر تو صاحب قصر طلایی مشکل مالی داشته است یا افراد سرشناس و پولدار وقتی برای شرکت در این مراسم نداشته اند!؟

هیچ کدام!

حدود ۴۸۰ خانواده از هم پاشیده و طلاق گرفته بودند!

و برای صاحب قصر برگزاری مراسم با ۲۰ خانواده ارزش تبلیغاتی نداشته است.

پس پول حلال همه مشکلات نیست،

ذهن تو حلال همه مشکلات است

مهم این است که در هر موقعیتی که قرار می گیری،

بتوانی ذهن خودت را پاکسازی کنی و دوباره آن را از نو بسازی.

پاکسازی ذهن یا پاکسازی دیگران!

تو هیچ وقت نمی توانی با پاکسازی دیگران کنترل اوضاع را در دستت بگیری.

تو هیچ وقت نمی توانی با پاکسازی خودت کنترل اوضاع را در دستت بگیری.

راستش را بخواهی خدا هم با آن همه قدرتش هیچ وقت نمی خواهد من و تو و دیگران را کنترل کند و بر ما حکومت کند،

اگر می خواست با یک اشاره عملیات پاکسازی و بازسازی را انجام می داد،

و در آن واحد نیست و نابود یا هست و بود می کرد

خدا می خواهد خودت دست به کار شوی و از قدرت تشخیص عقلت استفاده کنی و راه درست را انتخاب کنی،

خدا می خواهد خودت سرنوشت خودت را با کمک ذهن خودت پاکسازی کنی و هر طور که دوست داشتی بسازی،

    • می توانی خوب بسازی می توانی بد بسازی
    • می توانی خلق کنی می توانی نابود کنی
    • می توانی خودسازی کنی می توانی خودکشی کنی
    • می توانی هدایت کنی می توانی کنترل کنی

تا خودت نخواهی او هیچ کاری نمی کند!

این حرف من نیست، حرف قرآن است که می فرماید:

(إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ)

خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!

آیه کامل (سوره رعد – آیه ۱۱) را حتما ببین و با صدای زیبای قاریان گوش کن و ترجمه و تفسیر آن را بارها بخوان.

البته من صدای عبدالباسط را دوست دارم و تنظیم کردم با آن صدا بشنوی، اگر دوست داشتی می توانی صدای قاری را تغییر دهی.

این آیه با یک تیر سه نشان می زند:

    1. هم به تو کمک می کند سرنوشتت را بسازی،
    2. هم کمک می کند حرکت کنی و بهانه نیاوری،
    3. و هم به تو هشدار می دهد که دست از پا خطا نکنی!

یعنی خدای بزرگ با وجود اینکه قدرت دارد ولی به جای کنترل کردن تو، تو را هدایت می کند تا راه درست را انتخاب کنی،

و اگر بیراهه بروی باز هم به تو فرصت برگشت می دهد و با اولین اشتباه تو را نیست و نابود نمی کند.

ولی اگر با وجود هزاران بار بخشش خدا، بازهم بخواهی از قدرت اراده خودت سوءاستفاده کنی،

آن وقت هیچ چیز و هیچ کسی نمی تواند مانع قدرت اراده خدا شود.

پس بهترین استراتژی برای زنده ماندن و زندگی کردن این است که دست از کنترل کردن خودت و دیگران برداری،

و هر وقت لازم شد بتوانی ذهن خودت را پاکسازی کنی و دوباره از نو آن را بسازی،

و سرنوشت خودت را هر طور که دوست داری بسازی، چه خوب چه بد!

خلاصه اینکه

عاقلانه این است که به کمک ذهن خودت مسیر درست را انتخاب کنی،

و سرنوشت بد خودت را پاکسازی کنی و از اول سرنوشت خوب برای خودت و دیگران بسازی،

حالا برایت سوال پیش می آید که:

چگونه سرنوشت خودم را عوض کنم و آن را در اختیار بگیرم!؟

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

متقاعدسازی بدون نقاب گذاشتن و حقه بازی

متقاعدسازی

متقاعدسازی دیگران بدون دوز و کلک هنر است، وگرنه

شهر که شلوغ (خلوت یا بی کلانتر) بشه، قورباغه هفت تیر کش میشه!

یعنی اگر قرار باشد شهری که در آن زندگی می کنیم، بی قانون و هرج و مرج باشد،

دیگر چه نیازی به متقاعدسازی دیگران داریم، خیلی راحت سر همدیگر کلاه می گذاریم و گرگ می شویم!

اگر شیر سلطان جنگل نباشد، نظم و امنیت جنگل چطوری برقرار می شود؟

    • با گرگ های دریده،
    • با کفتارهای کثیف،
    • با روباه های حقه باز،
    • با فیل های خوشگذران،
    • با جوجه های ناز و مامانی،
    • یا با قورباغه های هفت تیر کش!

متاسفانه در دنیای امروز، اسم حقه بازی، ریاکاری، نقاب گذاشتن، قلمبه سلمبه حرف زدن و خیلی از کارهای بی ارزش دیگر را زرنگی گذاشته اند!

و رسماً در خیلی از خانواده ها، پدر و مادرها به بچه هایشان یاد می دهند که،

اگر زرنگ نباشی کلاهت پَس معرکه است!

اگر گرگ نباشی و نخوری بقیه گرگ می شوند و تو را می خورند!

اگر نقاب نگذاری خیلی زود تو را می شناسند و نمی گذارند زرنگی کنی!

برای متقاعدسازی دیگران نقاب شان را بردار

خیلی از جاها ممکن است با آدم های ضعیف تر از خودت یا قوی تر از خودت روبرو شوی،

وقتی آدم های قوی تر از خودت را می بینی،

گول ظاهرشان را می خوری و احساس می کنی خیلی زود بر تو مسلط خواهند شد!

شاید هم از درون شان، قرص و محکم باشند،

ولی بیشتر وقت ها یعنی بیشتر از ۹۰% جاها،

فقط نقاب گذاشته اند تا ضعف هایشان را بپوشانند!

وقتی متوجه شدی نقاب گذاشته و تمام تلاش خود را می کند تا تو را شکست دهد و در تو نفوذ کند،

بی خیال و بی تفاوت از کنارش رد شو و خیلی به او توجه نکن!

وقتی این حالات تو را ببیند، زیر پاهایش خالی می شود و خیلی زود دستپاچه و دیوانه می شود!

بعد دست از سرت برمی دارد و بدون نقاب روبروی تو می نشیند،

اینجاست که می توانی خیلی راحت قله های متقاعدسازی را فتح کنی.

ولی اگر با ۱۰% آدم های واقعاً قوی روبرو شدی،

آدم هایی که نقاب نزدند و واقعاً به درون و بیرون خودشان مسلط اند،

جسور باش، شجاع باش، محکم باش، مصمم باش و با رعایت ادب و احترام البته بدون خجالت کشیدن،

روبرویش بایست یا بنشین و به خودت اعتماد کامل داشته باش،

ولی هیچ وقت در مقابل این آدم های قوی، اول شمشیر متقاعدسازی خودت را بلند نکن!

چون خیلی زود تو را خلع سلاح می کنند،

مثل یک شمشیرباز ماهر عمل کن و اجازه بده اول او شمشیرش را بیرون بکشد.

اگر تمام چیزهایی که در ذهن خودت ساخته بودی و می خواستی با آن ها او را متقاعد کنی، را بهم ریخت،

خودت را بازنده میدان تصور نکن، اجازه بده پیش برود تا نقطه ضعفش معلوم شود،

بر خودت مسلط باش و فقط به هدفی که می خواهی فکر کن،

هدف تو از متقاعدسازی او چه بود!؟

وقتی هدفت را در ذهنت مرور می کنی،

فکر تسلیم شدن را از ذهنت بیرون می کنی

خونسرد می شوی، دربرابر فشارهایی که طرف مقابل به تو وارد می کند، بیشتر مقاومت می کنی،

خودت را تخلیه احساساتی نمی کنی و انرژی ذهن خودت را خالی نمی کنی،

شاید منتظری تکنیک متقاعدسازی نهایی برای ضربه فنی این آدم های قوی را برایت بگویم!

نه! همین کارهای کوچکی که انجام می دهی و از نظر تو کوچک هستند، تو را برنده میدان مذاکره می کنند!

بله بعضی وقت ها اصلا لازم نیست بجنگی و خودت را خسته کنی،

بلکه با تسلیم نشدن، مقاومت کردن، خونسرد ماندن، خالی نکردن احساسات، با هیجان حرف نزدن و حفظ انرژی ذهن خودت می توانی او را از پا دربیاوری.

اگر بخواهی برای حاضرجوابی های او حاضرجوابی کنی،

اگر بخواهی برای زبان درازی های او زبان درازی کنی،

اگر بخواهی برای آتش خشم او هیزم پرت کنی،

نمی توانی حریف قدرتمندت را شکست دهی!

چون او دوست دارد ضعف تو را ببیند و کارهایی را می کند تا بر ذهنت سوار شود!

لبخند بزن، وارد میدان جنگی او نشو، حرف هایی که دوست دارد بشنود را بزن،

ولی باز بدون تسلیم شدن حرف های خودت را بزن!

اگر بر پاکسازی ذهن خودت مسلط شوی با جهش اراده خودت،

می توانی بر ذهن قویترین آدم ها سوار شوی

با هر حمله ای، با هر مخالفتی، با هر خشونتی،

باز هم لبخند می زنی و صورت مهربان خودت را با عصبانیت زشت نمی کنی،

آرام و باحوصله و باادب حرف می زنی،

از تمام ترفندهای متقاعدسازی استفاده می کنی،

و در نهایت کاری می کنی که او ذهن خودش را دو دستی تقدیم تو می کند!

نقاب خودت را هم بردار

نگو آخ جون باز هم متقاعدسازی و نقاب های جورواجور! حالا کدام نقاب را بزنم!؟

وقتی با پاکسازی ذهن اعتماد کامل به خودت را بدست می آوری،

خیلی راحت می توانی دوباره ذهن خودت را بازسازی کنی،

و فرقی نمی کند در برابر آدم های ضعیف قرار بگیری یا آدم های قوی.

یعنی هیچ وقت به نقاب نیاز پیدا نمی کنی چون از درون و بیرون قوی هستی.

اصول متقاعدسازی هم همین را می گوید،

تو نمی توانی با بی ادبی، با عصبانیت، با نیش و کنایه، با قُلدری، با امر و نهی کردن و نقاب گذاشتن، دیگران را متقاعد کنی.

تو می توانی

    • با دقت به حرف های طرف مقابلت گوش کنی،
    • قضاوت هایی که درباره او کرده ای را اصلاح کنی،
    • او را آماده کنی تا با ذهنش با ذهن تو حرف بزند،
    • احساساتی که خالی کرده است را درک کنی،
    • به فکر سود دو طرفه باشی نه فقط جیب خودت،

و در عین حال تمام پیشنهادهای او را یکدفعه رد یا قبول نکنی،

او را وارد میدان جنگ نکنی تا با تو لجبازی کند، عصبانی شود، غیرمنطقی حرف بزند،

و بیشتر و بیشتر مقاومت کند تا تو را خسته و ناراحت کند.

تمام نقاب هایی که آماده کرده ای را دور بریز

و با قدرت اراده قوی که در اختیار داری روی عزت نفس خودت برای متقاعدسازی دیگران کار کن.

عزت نفس همیشگی است ولی اعتماد به نفس نه!

یعنی حتی اگر کاری را خراب کردی، خودت را دوست داشته باش!

چون بعضی وقت ها با وجود اینکه نقاب نمی گذاری و به خودت اطمینان و اعتماد کامل داری،

وقتی با آدم های قوی یا حتی ضعیف روبرو می شوی،

نمی توانی خودت را نشان دهی!

مثلا یک خواننده یا نوازنده یا بازیگر را تصور کن!

با وجود اینکه سخت تمرین کرده است و مهارت دارد،

در یک لحظه ترس از شکست، استرس، اضطراب و هیجان های منفی، کارش را خراب می کند.

و آنطور که شایسته است نمی تواند خودش را نشان دهد،

در نتیجه به جای ادامه دادن، کارش و خودش را متوقف می کند!

دیگر خودش را دوست ندارد چون فکر می کند دیگران او را دوست ندارند!

ولی نمی داند که موضوع کاملا برعکس است و دیگران او را با وجود تمام نقاط ضعف و قوتش دوست دارند.

خلاصه اینکه:

تو همینطور که هستی خوبی نه با نقاب گذاشتن!

اگر قرار بود کامل کامل باشیم به دنیا نمی آمدیم!

و در بهشت با حوریان عزیز خوش می گذراندیم!

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

متقاعد کردن دیگران مثل یک شمشیرباز ماهر!

متقاعد کردن دیگران

متقاعد کردن یک هنر است. البته اول متقاعد کردن خودت بعد متقاعد کردن دیگران

همین الان که داری این مقاله را می خوانی یعنی من توانسته ام تو را متقاعد کنم تا روی تیتر مقاله کلیک کنی و وارد متن مقاله بشوی

حالا منتظر هستی تا هنر متقاعد کردن دیگران را یاد بگیری،

البته مثل هنر یک شمشیرباز ماهر!

اما چطور می توانی از تکنیک های یک شمشیرباز ماهر برای متقاعد کردن دیگران استفاده کنی؟

خیلی ها می گویند متقاعد کردن دیگران یعنی

بلافاصله اولین ضربه شمشیر را بزنی،

و طرف مقابل را به دو قست مساوی تقسیم کنی!

ولی اسم این کار متقاعد سازی نیست!

زور گفتن است،

یعنی تو می خواهی به زور طرف مقابلت را وادار کنی تا به خواسته های تو تن بدهد!

اگر مثل دو تا آدم درست و حسابی می خواهید با هم مذاکره کنید،

هر دو باید آمادگی لازم را داشته باشید،

هر دو باید بدانید هدف اصلی متقاعد کردن چیست؟

آمادگی برای متقاعد کردن دیگران

اولین کاری که لازم است انجام دهی،

به خودت اعتماد کن به چیزی که می خواهی بگویی، به چیزی که می خواهی ارائه بدهی اعتماد کن

اگر قدم اول را درست برنداری و به خودت اعتماد نداشته باشی،

مثل یک شمشیرباز آماتور ضربه های ناشیانه خودت را می زنی،

و طرف مقابل با دقت به تو نگاه می کند، دست تو را می خواند و فقط با یک ضربه ماهرانه تو را متقاعد می کند!

چون به خودت اعتماد نداری، تلاش می کنی تا با حقه بازی، طلسم کردن، کائنات و جذب! او را متقاعد کنی،

ولی هدف اصلی متقاعد کردن را فراموش می کنی!

و یادت می رود که قرار بود قله های متقاعدسازی را فتح کنی،

نه اینکه خودت را به ته دره پرت کنی!

بعضی وقت ها در موقعیت هایی قرار می گیری که

یا حرفت خیلی حساس و با ارزش است و جزو حرف های درجه یک است،

یا طرفت خیلی حساس  و با ارزش است و جزو آدم های درجه یک و سرسخت است،

خُب اگر قرار باشد شمشیرت (یعنی حرفت) را بلند کنی و بر فرق سر او بکوبی!

مطمئن باش قبل از اینکه به او بخورد، با یک حرکت ماهرانه، خودت و شمشیرت را خواهد شکست!

چون با بچه طرف نیستی با یک استاد حرفه ای روبرو هستی،

پس لازم است از قبل تمرین کنی:

    • تا فکر کنی و تمرکز کامل داشته باشی
    • تا آرام و شمرده شمرده حرف بزنی
    • تا بدون کوچکترین تردید و اعتماد زیاد به خودت حرف بزنی
    • تا با لحنی مثبت و رعایت ادب و احترام حرف بزنی
    • تا بدانی چه زمانی باید او را نگاه کنی یا گوش کنی
    • تا بتوانی نقطه های حساس او را شناسایی کنی
    • تا بدانی چه زمانی باید حرف درجه یک خودت را بگویی
    • تا بدانی با تو چه مخالفت هایی خواهد کرد
    • تا بتوانی پاسخ شمشیرهایش را بدهی
    • تا بتوانی به عمق مغز و قلبش نفوذ کنی

همه این تمرین ها فقط با یک کار امکان پذیر است:

آن موقعیت درجه یک را در ذهنت تجسم کن

بعد روی صندلی بنشین و آن را بازی کن

وقتی این کار را انجام می دهی، ذهن تو آمادگی کامل برای حرف زدن با طرف مقابل را دارد،

و دیگر خجالت نمی کشد، نمی ترسد، نمی بازد، فرار نمی کند و جوانمردانه می ایستد و به تو کمک می کند،

چون از قبل این صحنه ها را مثل یک فیلم دیدی و خودت آن را بازی کردی.

متقاعد کردن دیگران با هنر یک شمشیرباز ماهر

یک شمشیرباز ماهر تمام تمرین های قبلی را انجام داده است،

و با وجود اینکه آمادگی کامل دارد

ولی وقتی نوبت به روبرو شدن با حریف می رسد،

وقتی وارد میدان می شود تا بازی اصلی را انجام دهد،

مغرور نمی شود و حریفش را دستِ کم نمی گیرد!

شمشیرباز ماهر وقتی وارد میدان می شود:

    • اول حمله نمی کند و کاملا خونسرد است،
    • شمشیرش را پایین نگه می دارد،
    • خوب طرف مقابلش را نگاه می کند،
    • خوب به حرکاتش، حالات چهره اش، مدل ایستادن و شمشیر گرفتنش دقت می کند،
    • می گذارد طرف مقابل احساساتش را خالی کند و رجز بخواند،
    • نقاط امن و نقاط حساس طرف مقابل را شناسایی می کند،

در کل در شروع بازی حالت دفاعی به خودش می گیرد و اجازه می دهد تا حریفش تاکتیک بازی خود را لو دهد!

پس تو هم مثل یک شمشیرباز ماهر بازی کن!

وقتی می خواهی دیگران را متقاعد کنی،

اول بسم الله لازم نیست حمله کنی و طرف مقابل را فلج کنی تا نتواند هیچ حرکت اضافه ای بکند!

اگر او را فلج کنی آن وقت با چه کسی می خواهی مذاکره کنی و حرف های مهم خودت را به چه کسی می خواهی بگویی!؟

وقتی وارد میدان مذاکره می شوی:

خونسردی و آرامش خودت را حفظ کن،

حرفی را پیش بکش تا طرف مقابلت را به حرف بکشی،

با دقت و تمرکز بالا به حرف هایش گوش کن،

اجازه بده تا احساسات خودش را خالی کند،

انگیزه ها، هدف ها و چیزهایی که برایش اهمیت دارند را بگوید،

و به تو کمک کند که خیلی راحت او را خلع سلاح کنی!

یعنی بدون جنگ و خونریزی به صلح برسید

نه اینکه بعد از خلع سلاح، تو به سمتش شلیک کنی!

یا اینکه بعد از کشت و کشتار، آتش بس اعلام کنید و پرچم صلح را بیرون بیاورید!

اگر با هیجان و انرژی زیادی وارد بحث و گفتگو با طرف مقابل شوی،

او هم قدرتش دو برابر تو می شود و با قدرت اراده اش به سمت تو شلیک می کند!

ولی اگر در شروع بازی یک امتیاز بدهی، در پایان بازی امتیاز نهایی مال تو می شود،

یعنی اگر از ترفند تخلیه احساسات استفاده کنی،

او تمام انرژی ذهنی و جسمی خودش را می گذارد تا خودش را خالی کند و حرف بزند،

و دیگر توان جنگیدن و مخالفت کردن و مقاومت کردن در برابر متقاعد کردن تو نخواهد داشت.

خلاصه اینکه

برای متقاعد کردن دیگران لازم نیست خودت را بکُشی!

لازم است به خودت اعتماد کنی،

قله های متقاعدسازی را فتح کنی،

و دقیقا مثل یک شمشیرباز ماهر عمل کنی.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

چطور دیگران را متقاعد کنیم

چطور دیگران را متقاعد کنیم

من و تو و خیلی از آدم های دیگر کُشته مُرده این هستیم که چطور دیگران را متقاعد کنیم

چطور دیگران به حرف هایمان گوش کنند یا چطور دیگران را طلسم خود کنیم!؟

یا چطور دیگران را به خود وابسته کنیم یعنی چشم و گوش بسته به سمت ما بیایند!؟

قبل از اینکه این کارها را انجام بدهی لازم است اول از خودت بپرسی چطور به خودم اعتماد کنم؟

اگر به خودت اعتماد نداشته باشی و نتوانی اول خودت را متقاعد کنی،

هیچ وقت نمی توانی دیگران را متقاعد کنی!

بعد تلاش می کنی تا دیگران را گول بزنی و با طلسم، آن ها را در غُل و زنجیر کنی!

چطور دیگران را گول بزنیم!!؟×

بعضی از آدم ها به جای اینکه بگویند چطور دیگران را متقاعد کنیم می گویند:

چطور دیگران را گول بزنیم یا چطور دیگران را وادار به انجام خواسته هایمان کنیم

واقعا عجیب است!

و مطمئنم که تو جزو این دسته از آدم ها نیستی،

چون هیچ وقت نمی توان کسی را گول زد یا کسی را وادار به انجام خواسته های خودمان کرد

با برگ چغندر یا گلابی که طرف نیستیم!

طرف مقابل ما هم عقل و شعور دارد و حتی اگر خوب و بد را هم تشخیص ندهد،

متوجه خواهد شد که تو به زور داری چیزی را به او می فروشی یا غالب می کنی!

متوجه خواهد شد که تو داری تلاش می کنی تا سَرش را شیره بمالی!

متوجه خواهد شد که احساسات تو جعلی و دروغین است و عشقی در کار نیست!

متوجه خواهد شد که تو فقط طرف را برای دو ساعت در رختخواب می خواهی یا برای یک عمر زندگی کردن!

متوجه خواهد شد که تو ظالمانه می خواهی برنده میدان باشی یا عادلانه به بُرد دو طرفه فکر می کنی!

پس به جای اینکه خودمان را گول بزنیم بهتر است قدرت اراده خودمان را در مسیر درست به کار بگیریم،

یعنی به جای حقه بازی و دوز و کلک، اول به خودمان اعتماد کنیم،

چون اگر به خودت اعتماد کنی می توانی محصول یا خدمات خوب و با کیفیتی ارائه بدهی،

بعد وقتی می خواهی کسی را متقاعد کنی، با اطمینان بالا و با خیال راحت حرف می زنی،

چون می دانی که هدف تو سود دو طرفه است نه کلاهبرداری

چطور دیگران را متقاعد کنیم

حالا می توانی با خیال راحت مسیرت را ادامه بدهی و دنبال فتح قله های متقاعدسازی باشی

با راهکارهایی که می گویم مطمئن باش می توانی با حقه بازی طرف مقابلت را گول بزنی یا طلسم خودت بکنی!

ولی مطمئن باش با سر به زمین می خوری و دیگر نمی توانی از جایت بلند شوی،

اول اینکه دست بالای دست بسیار است و نفر بعدی هم سر تو کلاه گشادی خواهد گذاشت

دوم اینکه این دنیا و من و تو فانی هستیم و دیر یا زود از بین می رویم و اثری از ما نخواهد بود

پس خواهش می کنم اول به خودت اعتماد کن بعد کلاه خودت را قاضی کن و ببین

    • رابطه ای که می خواهی شروع کنی
    • جنسی که می خواهی بفروشی
    • خدماتی که می خواهی ارائه دهی
    • کالایی که در خط تولید می خواهی بسازی

از ته دلت راضی هستی

و دوست داری که طرف مقابل با تو این کارها را بکند؟

    • به تو خیانت کند
    • سرت کلاه بگذارد
    • جنس اش را به تو بیندازد
    • پولت را بالا بکشد
    • وقت تو را تلف کند

چه حسی به تو دست می دهد؟ خوشحال می شوی یا ناراحت؟

خُب الان دیگر آماده ای و می توانی کوله پشتی خودت را ببندی و به سمت فتح قله های متقاعدسازی حرکت کنی

  1. قله اول = حالت چهره و مدل رفتار تو!
  2. قله دوم = از ذهن او بگو نه از ذهن خودت!
  3. قله سوم = مستقیم نگو و تاکید نکن!

قله اول متقاعدسازی

حالت چهره تو قشنگ نشان می دهد که تو

    • به خودت مسلط هستی یا نه،
    • راست می گویی یا دروغ،
    • به خودت اعتماد داری یا نداری،
    • چه حسی داری خوب یا بد،

برای اینکه چهره آرام و خونسردی از خودت نشان بدهی البته بدون نقاب،

تمرین کن که با هر حرکتی خونت به جوش نیاید!

اگر خیلی زود تحریک شوی، هیجانی برخورد کنی، عصبانی شوی، داد و بیداد کنی، یکعدفه از جایت بلند شوی و در کل خونسرد نباشی،

خیلی زود از اولین قله متقاعدسازی به تَه دره پرت می شوی و تیکه تیکه می شوی!

وقتی مشغول صحبت کردن با تلفن هستی و ناگهان دختر یا پسر یا همسرت وارد اتاق می شود و حرف می زند،

ریلکس باش و به کسی که پشت خط است بگو یک لحظه صبر کن، و به اطرافیانت بگو دارم با تلفن صحبت می کنم،

اجازه بده حرفم تمام شد در خدمتت هستم، به همین راحتی 🙂

بدون اینکه رشته کلامت پاره شود یا عصبانی بشوی یا دستت را جلوی دهنی گوشی موبایلت بگذاری و داد و فریاد کنی.

وقتی در یک جلسه خیلی مهم هستی و به صدای زنگ گوشی موبایلت عادت نداری،

    • قبل از جلسه خاموشش کن یا سایلنت کن
    • یا در حین جلسه خیلی راحت دست کن داخل جیبت و یکی از دکمه هایش را فشار بده تا موقتاً ساکت شود
    • یا از قبل پیام هایی را آماده کن تا بفرستی
    • یا اگر خیلی مهم است، خیلی راحت بگو معذرت می خوام یک تماس مهم دارم و برو بیرون از جلسه صحبت کن و برگرد.

پس تمرین کن تا این چهار کار را انجام دهی نه اینکه فحش و لعنت بفرستی به کسی که تماس گرفته است و در ذهنت آشوبی به پا کنی،

چون خیلی راحت حس تو بد می شود و طرف مقابلت متوجه ضعف شخصیت تو خواهد شد،

ولی اگر هر کدام از این چهار تا کاری که گقتم را انجام بدهی یعنی به خودت کاملا اعتماد داری و

بیدی نیستی که با هر بادی بلرزی!

قله دوم متقاعدسازی

اگر با من نباشی می میری!

اگر این محصول یا خدمات من را نخری، دیگر با این قیمت گیرت نمی آید!

دیگران حقه باز هستند فقط من راست می گویم!

تو را به خدا به من اعتماد کن چون من به خودم اعتماد ندارم!

من از پیش خدا آمده ام و با فرشتگان و حوریان ارتباط دارم! 🙂

با همین پنج جمله چه حسی به تو دست داد؟

لذت بردی و عاشق من شدی یا حالت از من بهم خورد!؟

اگر زیاد مَن مَن مَن مَن کنی خیلی زود لِه می شوی!

به جای اینکه از خودت از محصولت از خدماتت از خوبی هایت از ذهن خودت بگویی،

خودت را جای طرف مقابلت بگذار و دنیا را با چشم های او نگاه کن،

توقع داری چه چیزی بشنوی؟ توقع داری چه چیزی حس کنی؟

از خوبی های او تعریف کن، از خواسته هایش بگو، از اینکه چه حس های قشنگی به او دست خواهد داد، از اینکه چقدر لذت خواهد برد، از ذهن او بگو.

اگر با حرف های تو مخالفت کرد، لازم نیست که واکنش نشان بدهی،

خیلی راحت در عرض چند ثانیه خودت را بگذار جای او و دلیل مخالفتش را درک کن،

اگر نتوانستی از طرف مقابل بپرس که دلیل مخالفتش چیست،

اگر هم از روی احساساتش و کاملا بی دلیل مخالفت می کند دیگر اصرار نکن و گزینه های بعدی را بررسی کن،

شاید از ۱۰تا جمله ای که برای متقاعدسازی طرف مقابل آماده کرده ای فقط با ۳ یا ۴ حرفت مخالفت کند ولی با بقیه جمله هایت موافق باشد.

حالا اگر بخواهی مذاکره را کِش بدهی و گیر بدهی به مخالفت های او، گزینه های بعدی را از دست خواهی داد.

حتی اگر موفق شوی از ذهن او حرف بزنی یعنی او در ذهنش قبول کند که سود می کند،

ممکن است باز هم وانمود کند که با تو مخالف است ولی مطمئن باش به سمت تو برمی گردد،

پس کاملا خونسرد باش و در کمال آرامش با او خداحافظی کن و بحث را ادامه نده.

حواست باشد طرف مقابلت را

    • سرزنش نکنی
    • عصبانی نکنی
    • اوقاتش را تلخ نکنی
    • نیش و کنایه نزنی
    • گله و شکایت نکنی
    • امر و نهی نکنی
    • به میدان جنگ نیاوری
    • در وضعیت دفاعی قرار ندهی

چون با تمام قوا به تو حمله می کند تا از جهنمی که تو برایش درست کرده ای فرار کند،

یعنی حتی اگر میلیاردها تومان مذاکره و معامله با تو برایش سود داشته باشد بی خیال می شود و

عطایش را به لقایش می بخشد!

قله سوم متقاعدسازی

هیچ وقت هیچ حرفی را مستقیم نگو یا مُدام تاکید و اصرار نکن،

حتی اگر به خیر و صلاح طرف مقابل باشد،

چون نتیجه عکس می دهد!

اگر قله دوم را فتح کرده ای،

بگذار ذهن طرف مقابلت خودش تصمیم بگیرد

حرفت را مدام تکرار نکن چون نه تنها دیگر به تو اهمیت نمی دهد بلکه حالش از تو بهم می خورد!

با آرامش به حرف های طرف مقابلت گوش کن،

اگر هم مخالفتی داری، مودبانه بگو و اصلا پافشاری نکن!

اجازه بده تا ادامه حرف های دو طرف رد و بدل شود شاید راضی شوی،

ولی اگر راضی نشدی باز می توانی با خونسردی و با رعایت ادب و احترام به دلیل مخالفت خودت اشاره کنی،

اگر طرف مقابل اشتباهی را انجام داده باشد و تو مدام بخواهی گوشزد کنی،

نه تنها به حرف های تو گوش نمی کند و سرسختانه دفاع می کند،

بلکه حرف های تو دیگر هیچ اثری نخواهد گذاشت و دیگران از نقطه ضعف تو یعنی بهم ریختن ذهن تو لذت خواهند برد!

حالت کسی را به خودت بگیر که بی تفاوت است و هیچ عجله ای ندارد

و مطمئن است به آنچه می خواهد می رسد

سخنرانی نکن، موضوعات را تفسیر نکن،

به صورت فهرست وار و خلاصه یک بار دیگر دلیل مخالفت یا واقعیت ها را با حفظ آرامش بگو،

بدون اینکه احساساتی بشوی و اشک در چشمان تو حلقه بزند!

با این کار تو کاملا غیرمستقیم می توانی ذهن طرف مقابلت را آشفته کنی!

و او از شخصیت جذاب و آرام تو به وجد می آید و کم کم عاشق تو می شود،

اینجاست که متقاعد می شود و برای تو می میرد و دوست دارد همیشه در کنار تو باشد.

خلاصه اینکه

برای اینکه بدانیم چطور دیگران را متقاعد کنیم اول باید ذهن خودمان را بسازیم و متقاعد کنیم

وقتی پاکسازی ذهن را شروع کنی خیلی راحت می توانی دوباره ذهن خودت را بازسازی کنی،

در نتیجه می توانی:

حالات چهره خودت را با ذهنت هماهنگ کنی

حرف هایت را با کمی بی تفاوتی و اطمینان بالا بزنی

نگران نباشی که انتهای مذاکره تو چه خواهد شد

به زور کسی را وادار نکنی تا خواسته هایت را قبول کند

از ذهن طرف مقابل حرف بزنی نه فقط از ذهن خودت

فکر نکنی اگر نتوانی متقاعد کنی دیگر همه چیز تمام می شود و تو می میری!

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

چطور به خودم اعتماد کنم

چطور به خودم اعتماد کنم

دیشب داشتم فیلم مرد مورچه ای و زنبورک را نگاه می کردم و جواب سوال چطور به خودم اعتماد کنم را گرفتم!

آری من و تو و خیلی از آدم های دیگر بعضی وقت ها یا شاید همیشه به خودمان اعتماد نمی کنیم!

وقتی از تو می خواهند:

    • یک کاری را شروع کنی
    • یک چیزی را بفروشی
    • درخواست کمک کنی
    • یک رابطه ای را بسازی
    • در یک جمعیت حرف بزنی
    • به مهمانی بروی
    • گذشته را فراموش کنی
    • اراده قوی خودت را بکار بگیری

همیشه در گوشه ای از ذهنت این سوال تکرار می شود:

چطور به خودم اعتماد کنم

وقتی این سوال وارد ذهن تو می شود یعنی:

    • می ترسی
    • خجالت می کشی
    • نگران می شوی
    • به خودت شک داری
    • فکر می کنی دست و پا چلفتی هستی
    • فکر می کنی کار را خراب می کنی
    • فکر می کنی مسخره ات می کنند
    • فکر می کنی پشت سرت بد و بیراه می گویند
    • فکر می کنی همه باید دوستت داشته باشند

و خیلی فکرهای دیگر که مثل زالو خون و اکسیژن مغز تو را می مکد!

اینجاست که

قبل از اینکه کاری را شروع کنی آن را در نطفه خفه می کنی!

چون به خودت اعتماد نداری

چون زالوهای ذهن خودت را نمی کُشی

چون جمله ای که باید به خودت بگویی را نمی گویی

یعنی دیالوگی که دختر مرد مورچه ای در سکانسی از فیلم، موقع بازی با پدرش می گوید را نمی گویی!

مرد مورچه ای به دخترش می گوید:

(اگه بریم داخل و تو از خودت ترس نشون بدی کارمون تمومه ها!)

دختر در جواب پدرش،

آنقدر به خودش اعتماد دارد و مصمم است که به هدفش می رسد، می گوید:

ترس باید از من بترسد!

پس اصلا لازم نیست که بگویی چطور به خودم اعتماد کنم یا چطور فلان کار را شروع کنم یا هر حرف دیگری!

فقط لازم است بگویی چطور شروع کنم یا از کجا شروع کنم و مطمئن باشی که می توانی به هدفت برسی.

حتی اگر همه چیز را خراب کنی اصلا مهم نیست،

چون باز هم فرصت داری تا دوباره شروع کنی.

ولی اگر شروع نکنی و به خودت اعتماد نکنی هیچ وقت نمی توانی دوباره شروع کنی،

و در آینده فقط حسرت روزهایی که گذشت را می خوری،

روزهایی که دیگر هیچ وقت برنمی گردند.

چطور به خودم اعتماد کنم و راحت ارتباط برقرار کنم؟

اگر بخواهی یک رابطه ای را شروع کنی اول لازم است با خودت ارتباط برقرار کنی!

اگر بتوانی با خودت ارتباط بگیری و با خودت راحت باشی،

خیلی راحت تر می توانی با بقیه هم ارتباط برقرار کنی.

تو موقع ارتباط گرفتن با بقیه:

بیشتر از خودت فرار می کنی تا دیگران!

اگر این سه تمرین را انجام دهی به تو قول می دهم که

خیلی راحت به خودت اعتماد می کنی و با هر شخصیتی که دوست داشته باشی می توانی ارتباط برقرار کنی

تمرین شماره یک

الان در همه خانه ها یک آینه پیدا می شود ولی جالب است:

هیچ کس در آینه به خودش نگاه نمی کند!

یعنی از آینه بیشتر برای ترکاندن جوش، اصلاح صورت، شانه کردن موها، پاک کردن دماغ 🙂 و کارهایی مثل این استفاده می شود!

چند بار در روز جلوی آینه می روی و بدون اینکه کارهای بالا را انجام بدهی،

    • فقط به خودت خیره می شوی
    • به چشم هایت نگاه می کنی
    • به گوش هایت گوش می کنی
    • با لب هایت حرف می زنی
    • به خط های صورتت دقت می کنی
    • به چیزهایی که داخل سرت قرار دارد

خُب معلوم است صفر بار!

اولین کاری که لازم است انجام دهی این است که

همین الان بلند شوی و بروی جلوی یک آینه بایستی،

کاملا عادی نگاه کن و چشم های خودت را بیش از اندازه باز نکن

اول به صورت خودت نگاه کن

بعد به لب، بینی، گوش ها، ابروها و چشم ها

حالا نگاه خودت را بین دو چشم در قسمت انتهای بینی ثابت کن

حالا تایمر گوشی خودت را روی ۳۰ ثانیه معکوس تنظیم کن

بدون اینکه پلک بزنی فقط ۳۰ ثانیه نگاه کن

حالا ۳۰ ثانیه استراحت کن

دوباره یک دقیقه به همان نقطه خیره شو و یک دقیقه استراحت کن

کم کم دو دقیقه، سه دقیقه، چهار دقیقه، پنج دقیقه و ده دقیقه را تمرین کن

آنقدر این تمرین را تکرار می کنی تا بدون خستگی انجام بدهی و به هدف این تمرین برسی.

تمرین شماره دو

از لوازم التحریر یک مقوای سیاه متوسط بگیر و روی دیوار بچسبان.

روبروی این مقوای سیاه بایست

یک قسمت از آن را انتخاب کن و مثل تمرین قبل به آن نگاه کن، کاملا ثابت و بدون پلک زدن!

اما این بار چشم هایت را باز کن، باز کن، باز کن!

تا می توانی چشم هایت را کامل باز کن

از ۳۰ ثانیه نگاه کردن و ۳۰ ثانیه استراحت کردن شروع کن

آنقدر این تمرین را تکرار کن تا بتوانی بدون سختی و خستگی حداقل ده دقیقه در روز انجام دهی

تمرین شماره سه

می دانم شاید زیاد اهل کتاب خواندن نباشی!

ولی برای تمرین سوم یک کتاب لازم داری،

کتابی که دوست داری را انتخاب کن، فقط کتاب درسی و دانشگاهی نباشد،

می توانی کتاب رمان، زندگی نامه، موفقیت و بقیه کتاب ها را انتخاب کنی

هر روز سه بار و هر بار یک صفحه از کتاب را انتخاب کن

بدون اینکه پلک بزنی این صفحه را بخوان و تمام کن

کم کم یک صفحه را به دو صفحه و بیشتر افزایش بده

این سه تمرین قدرت خیره شدن را در تو تقویت می کند!

نگران نباش قرار نیست هر کسی را دیدی زُل بزنی به چشم هایش یا با چشم هایت او را آب کنی!

اگر این سه تمرین را انجام دهی

    • انرژی به چشم های تو برمی گردد،
    • چشم های تو براق و جوان می شود،
    • نگاه هایت پرمعنا و مفهوم می شود،
    • نگاه هایت به راحتی تاثیر می گذارد،
    • چشم و گوش دیگران را جلب می کنی.

چطور به خودم اعتماد کنم و راحت حرفم را بزنم؟

وقتی که سه تمرین قبلی را انجام دهی،

خیلی راحت می توانی با هر کسی که دلت می خواهد ارتباط برقرار کنی.

یعنی نصف راه را رفتی و نصف راه هم حرف زدن و گوش کردن توست.

پس قرار نیست که فقط حرف بزنی یا فقط گوش کنی.

قرار است هم حرف بزنی هم گوش کنی

از این به بعد چشم های تو با چشم های آدم معمولی فرق دارد!

لازم است کاملا آرام و ملایم به طرف مقابلت نگاه کنی،

یعنی زُل نزنی یا خیره نشوی، یعنی با ادب و اقتدار نگاه کنی،

وقتی می خواهی حرف بزنی،

به همان نقطه ای که قبلا در جلوی آینه تمرین کردی نگاه کن.

وقتی می خواهی با دقت گوش کنی و طرف مقابلت حرف بزند،

کمی به سمت چپ یا راست نقطه انتهای بینی طرف مقابلت نگاه کن.

وقتی دوباره نوبت به تو می رسد که حرف بزنی،

باز به نقطه بین دو چشم در انتهای بینی نگاه کن

اصلا فرقی نمی کند طرف مقابل تو چه کسی باشد! دکتر، مهندس، وزیر، وکیل یا هر شخصیت بزرگ و کوچک دیگری

مهم این است که تو با انجام تمرین های قبلی،

چون خیلی راحت با خودت ارتباط برقرار کردی حالا خیلی راحت می توانی با دیگران هم ارتباط برقرار کنی.

اگر تمرین های قبلی را انجام ندهی،

مطمئن باش نمی توانی با هر کسی که دوست داری ارتباط بگیری و گَند می زنی!

چون تو هنوز نمی توانی نگاه های خودت و طرف مقابل را بشناسی و کنترل کنی،

جالا چطور می خواهی حرف بزنی یا به حرف دیگران گوش کنی.

مثلا نگاه راست و مستقیم نشانه درستی و صداقت توست،

ولی وقتی رو به پایین نگاه می کنی و از نگاه کردن به طرف مقابل فرار می کنی،

احساس می کند آدم حقه بازی هستی!

یا وقتی مُدام پلک بزنی،

احساس می کند نمی توانی تصمیم بگیری و شخصیت ضعیفی داری!

تُن صدا و نحوه حرف زدن

حالا که توانستی از پس چشم های خودت و طرف مقابلت بربیایی،

نوبت به گوش ها و لب هایت می رسد!

هر کسی دوست ندارد هر حرفی را گوش کند، حتی اگر آن حرف خیلی برایش مفید باشد،

آدم ها خیلی راحت حرف ها را می شنوند و از کنارش رد می شوند ولی با دقت به آن گوش نمی دهند.

یعنی در فضای ذهن خودشان فضانوردی می کنند!

اگر دوست داشتی می توانی امتحان کنی،

دفعه بعد که با یک نفر حرف می زنی، ناگهان بپرس که من چی گفتم!؟

مطمئن باش دست و پا شکسته به تو جواب خواهد داد، چون

گوشش بدهکار تو نیست!

ولی اگر روی تُن صدا و نحوه حرف زدن خودت کار کنی،

می توانی توجه خیلی ها را به سمت خودت جلب کنی.

اصلا فرقی نمی کند که چه مدل صدایی داری،

مطمئن باش می توانی با کمی تلاش و مقاومت صدای خودت را بسازی و جذابش کنی.

مثلا کسی که صدای تیز یا زیر یا تودماغی دارد،

یا کسی که لهجه دارد،

یا کسی که صدای نامفهومی دارد،

اگر دوست داشته باشد می تواند تُن صدای خودش را اصلاح کند و کاملا واضح و شفاف حرف بزند.

برای شروع این سه تمرین را انجام بده تا طرف مقابل بتواند حرف های تو را تشخیص دهد.

تمرین شماره یک

هر روز یک صفحه کتاب یا هر مطلبی را که گیر آوردی،

با صدای بلند و تشدید دار بخوان.

یعنی روی تمام حرف هایی که می توانی تشدید بگذار و با شدت زیاد تلفظ کن.

این تمرین به تو کمک می کند تا تمام حروف را با دقت و کامل ادا کنی،

در نتیجه حرف هایت واضح و شفاف خواهد شد.

تمرین شماره دو

سریع و با عجله حرف نزن،

چون در حال فرار از دست شیر و پلنگ نیستی،

بلکه در مقابل یک آدم نشستی یا ایستادی و می خواهی حرف بزنی.

مثلا وقتی می خواهی وارد سوپرمارکت شوی و یک جنسی را بخری،

کاملا آرام و شمرده شمرده حرف بزن

هیجانات و احساسات منفی مثل نگرانی و عصبانیت و خشونت را وارد حرف هایت نکن

یکدفعه بلند و تند تند حرف نزن!

خود تو به حرف های چه کسی با دقت گوش می کنی؟

حرف های چه کسی در ذهن تو حک می شود و در طول روز به یادت می آید؟

    • کسی که صدایش می لرزد،
    • کسی که احساساتی است،
    • کسی که با عصبانیت حرف می زند،
    • کسی که بلند و تند تند حرف می زند،
    • کسی که با بی ادبی و گستاخی حرف می زند،
    • کسی که حرف هایش ناقص است!

به احتمال خیلی خیلی زیاد حرف های این مدل آدم (مثل من که بعضی وقت ها اینجوری حرف می زنم 🙁 )،

حتی اگر درست و مثبت باشد، حتی اگر حق باشد،

هرگز خریدار نخواهد داشت!

تمرین شماره سه

قبل از اینکه بخواهی حرف بزنی اول آرامش ذهن و جسم خودت را حفظ کن،

هدف از حرف زدن تو چیست؟

می خواهی چه تاثیری روی طرف مقابلت بگذاری؟

می خواهی چه چیزی یادش بماند و به یادش بیاید؟

حالا قبل از اینکه حرف هایت را به سمت لب هایت هدایت کنی،

اول به سمت ذهن خودت هدایت کن و چند ثانیه فکر کن،

بعد در کمال ادب و احترام، به نقطه بین دو چشم نگاه کن و جمله اول خودت را بگو.

دوباره کمی سکوت کن و اگر لازم شد گوش کن،

بی ادبی نکن، حرفش را قطع نکن، داد و بیداد نکن،

فقط کمی به سمت چپ یا راست نقطه انتهای بینی نگاه کن تا حرف او تمام شود،

حالا جمله دوم خودت را بگو و تا آخر ادامه بده.

در آخر صحبت ها اگر طرف مقابلت، حرف های تو را قبول نکرد،

لازم نیست عصبانی شوی و او را تیکه پاره کنی!

چون هنوز بازی تمام نشده است!

یعنی توقع نداشته باش حرف های تو همان لحظه در ذهن طرف مقابلت حک شود و اثر کند،

بعد از حرف های تو و تمام شدن صحبت های دو طرف، شاید همان موقع با حرف های تو مخالف باشد،

ولی اگر این مدلی که گقتم حرف زده باشی، ذهن او در طول روز درگیر حرف های تو خواهد شد،

و در آخر او با پاهای خودش به سمت تو می آید و راضی می شود.

خلاصه اینکه

به جای اینکه بگویی چطور به خودم اعتماد کنم

بگو چطور می توانم شروع کنم

و از فرمول فدا استفاده کن!

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

حکومت اراده بر ذهن و جسم تو!

حکومت اراده

دوست داری اراده قوی تو بر ذهن و جسم تو حکومت کند!؟

پس باید پرچم اراده را برداری و روی ذهن و جسم خودت نصب کنی!

یعنی وقتی توانستی انرژی ذهن را با انرژی اراده ترکیب کنی،

می توانی اراده قوی خودت را به پادشاهی ذهن و جسمت منصوب کنی،

و به قدرت اراده خودت اجازه دهی تا حکومت کند.

وقتی حکومت اراده شروع شود می توانی،

ذهن و جسم خودت را پاکسازی کنی و از اول آنطور که خودت دوست داری، آن را بازسازی کنی.

پرچم حکومت اراده

چطور می توانی پرچم حکومت اراده خودت را به اهتزاز درآوری؟

تنظیم جسم و ذهن تو بهم می خورد!

تو مثل رادیو و تلویزیون نیاز به تنظیم داری تا صدا و تصویر مناسب از خودت پخش کنی!

البته ناگفته نماند که رادیو و تلویزیون و شبکه های اجتماعی،

پیچ ذهن و جسم تو را تمام و کمال به سمت خودشان تنظیم کرده اند!

اگر دوباره جسم و ذهن خودت را تنظیم کنی،

می توانی زیر پرچم اراده خودت بر ذهن و جسم خودت حکومت کنی.

خُب وقتی که تنظیم جسم و ذهن تو بهم می خورد،

تنظیم کردن دوباره آن کمی سخت است،

و لازم است قبل از تنظیم، آرامش نسبی را به ذهن و جسم خودت برگردانی.

آرامش ذهن و جسم

می دانی کار یک زالو چیست؟

درست است، مکیدن خون تو!

اگر یک زالو را برداری و روی ساعد دست راست خودت بگذاری شروع می کند به مکیدن خون تو،

حالا کاری نداریم که این کار مفید است یا نه.

تصور کن در جمجمه خودت را باز کنی و یک زالو را روی مغز خودت بگذاری!

چه اتفاقی می افتد؟

خُب معلوم است شروع می کند به مکیدن خون مغز تو،

وقتی به مغز تو خون نرسد خُب طبیعتا به آن اکسیژن هم نمی رسد،

و وقتی این اتفاق بیفتد مرگ تو فرا رسیده است!

خشم، عصبانیت، حسادت، تنفر، افسردگی و احساسات منفی تو، زالوهای ذهن تو هستند.

خون و اکسیژن ذهن تو را می مکند و انرژی ذهن تو را کاملا خالی می کنند.

و وقتی این اتفاق بیفتد،

دیگر نمی توانی درست فکر کنی، درست تصمیم بگیری، درست قضاوت کنی،

و در نهایت وقتی آرامش ذهن و جسم بهم می خورد،

تو موقتا جلوی حکومت اراده را می گیری×!

و در این زمان کوتاه، کارهایی را می کنی که ممکن است بعدا پشیمان شوی و حکومت اراده خودت را به خاک و خون بکشی.

حالا چطوری می توانی به آرامش ذهن و جسم برسی و در برابر زالوهای ذهن مقاومت کنی؟

۱- خنثی کردن زالو های ذهن

اول اینکه نباید فکر کنی این زالوها خودبخود از بین می روند و تو لازم نیست هیچ کاری بکنی!

اگر این زالوها یعنی احساسات منفی خودت را کنترل نکنی و بعضی وقت ها آن را نکُشی،

زالوها کنترل ذهن و جسم تو را در دست می گیرند و تو را می کُشند.

باید این بمب های کوچولو را قبل از اینکه ذهن تو را منفجر کنند، خنثی کنی.

برای به زانو در آوردن این زالوها لازم است از یک حالت روحی متعادل استفاده کنی،

اجازه بده خیلی موضوع را پیچیده نکنم و وارد مسائل روح و کائنات نشویم،

منظورم همان پاکسازی ذهن و بازسازی دوباره آن است.

با پاکسازی ذهن کم کم تلاش و مقاومت خودت را بیشتر و بیشتر می کنی و

می توانی به احساسات و انگیزه های خودت دستور بدهی

یعنی می توانی انتخاب کنی که:

    • ناراحت باشی یا غمگین
    • عصبانی بشوی یا لبخند بزنی
    • حمله کنی یا سکوت کنی
    • بی خیال و بی تفاوت باشی یا حساس و زودرنج
    • چه چیزهایی روی تو اثر بگذارند
    • چه چیزهایی برای تو ارزشمند باشد
    • چه هدف ها و خواسته هایی داشته باشی

یعنی می توانی انتخاب کنی که:

قدرت اراده تو حکومت کند یا قدرت احساسات تو

۲- تنفس عمیق

پادزهر عمیق آرامش ذهن و جسم تو تنفس عمیق است.

درباره تنفس خیلی صحبت کردم و می توانی با جستجو در سایت تمام مطالب مرتبط با تنفس را پیدا کنی.

تنفس عمیق به تو کمک می کند تا زالوهایی که وارد ذهن تو شدند را بیرون کنی و نگذاری به عمق ذهن تو نفوذ کنند.

یعنی وقتی در حال رانندگی در خیابان کنار خانه ات هستی،

و ناگهان یک راننده دیگر از پشت به تو می زند،

قبل از اینکه پیاده شوی و یک مشت بر صورت او بزنی،

فقط در عرض ۳۰ ثانیه سه نفس عمیق بکشی و بعد پیاده شوی،

و قبل از هر حرفی اول با او دست بدهی و یک لبخند بزنی،

چون ارزش انسانیت خیلی بیشتر از ارزش آهن قراضه است!

تو با این کار ساده و کوچک خیلی راحت می توانی جلوی انفجار زالوهای ذهنت را بگیری و کاری نکنی که بعدا پشیمان شوی.

در نتیجه جلوی تخلیه ناگهانی انرژی ذهن خودت را می گیری.

تنفس عمیق به سرعت عمل می کند، روی آتش احساسات منفی تو آب می ریزد و آن را خاموش می کند.

۳- عبارات تاکیدی مثبت

از تو می خواهم چند بار این جمله ها را بخوانی یا در ذهن خودت تکرار کنی

    • من دیوانه هستم
    • من عصبانی هستم
    • من همیشه ناراحتم
    • من خیلی زود از کوره در می روم
    • من خیلی حساس و زودرنج هستم
    • من حسودم
    • من بی اراده ام
    • من بی ارزشم
    • من ضعیفم
    • من حقیرم
    • من دست و پا چلفتی ام

الان چه حسی بهت دست داد؟

اگر هر روز این جملات را تکرار کنی چه حسی بهت دست می دهد و دست به چه کارهایی می زنی؟

فکرهای تو به احساس های تو تبدیل می شود،

و دوست دارد زودتر خودش را ثابت کند!

یعنی هم فکر و هم احساس تو بهم می ریزد.

مثلا اگر بگویی من آدم خجالتی هستم و رویم نمی شود با هر کسی حرف بزنم،

کم کم این فکر سمی نمی گذارد با هر کسی حرف بزنی،

کم کم حالت از خودت بهم می خورد و احساس حقارت و بی ارزشی می کنی.

حالا از تو می خواهم چند بار جمله های زیر را بخوانی یا در ذهن خودت تکرار کنی

    • من آرام هستم
    • من عاشقم
    • من خوشحالم
    • من خوشبختم
    • من اراده قوی دارم
    • من مهربان هستم
    • من پر انرژی هستم
    • من با ارزش و معتبر هستم
    • من مقاوم هستم
    • من صبور و باحوصله هستم
    • من خودم را دوست دارم
    • من دیگران را دوست دارم
    • من زندگی رویایی خودم را می سازم

الان چه حسی به تو دست داد؟

اگر این جملات را بنویسی و هر روز آن را تکرار کنی چه اتفاقی می افتد و چه کارهایی را انجام می دهی؟

کاملا درست است! افکار مثبتی را خلق می کنی که احساسات مثبت را در تو ایجاد می کند.

حالا که حس و حال تو خوب شد باز هم تلاش می کنی تا فکرهای سمی و خطرناک بیشتری را شناسایی و حذف کنی،

و به جای آن فکرهای انرژی زا و مثبت بیشتری را جایگزین کنی تا احساسات تو بهتر و بهتر شود.

بعد این احساسات خوب را به بقیه هم هدیه می دهی.

با این کار راحت می توانی متوجه شوی که خیلی از احساسات منفی تو از بیخ و بُن اشتباه بوده است،

و به جای اینکه زود تحت تاثیر قرار بگیری، یک نفس عمیق می کشی و لبخند می زنی و زود خودت را جمع و جور می کنی.

۴- تحریم شبکه های اجتماعی و رادیو و تلویزیون

لازم نیست تلویزیون یا رادیو یا گوشی موبایل خودت را بفروشی،

لازم نیست اینستاگرام و تلگرام را حذف کنی،

فقط ده روز سراغ تلویزیون و رادیو و اینستاگرام و تلگرام و بقیه شبکه های اجتماعی نرو.

می خواهم خودت فکر کنی و ببینی اگر ده روز این شبکه ها را تحریم کنی چه اتفاقی می افتد؟

اگر اخبار نبینی و گوش نکنی چه می شود؟

    • زندگی تو مختل می شود؟
    • نمی توانی بخوابی؟
    • نمی توانی ازدواج کنی؟
    • نمی توانی کارهایت را انجام دهی؟
    • به تو غذا و آب نمی دهند؟
    • از کارت اخراج می شوی؟
    • حقوق تو را اضافه می کنند؟
    • کسب و کارت به خطر می افتد؟
    • واقعا چه اتفاق مهمی برایت می افتد؟

واقعا چرا اجازه می دهی تا این شبکه ها بر تو حکومت کنند و کاملا ارادی اراده خودت را می کُشی!؟

می دانی این شبکه ها ذهن تو را به خاک و خون می کِشند؟

می دانی این شبکه ها همان زالوهای ذهن تو هستند؟

می دانی این شبکه ها با احساسات تو بازی می کنند؟

می دانی این شبکه ها واقعیت ها را مخفی می کنند و هر چه که دوست دارند به تو می گویند؟

می دانی این شبکه ها برای اعتبار خودشان ذهن تو را به زنجیر می کشند؟

می دانی این شبکه ها هر روز با اراده قوی کار می کنند تا با پول های تو حکومت کنند؟

می دانی تو هیچ کاری نمی کنی و فقط داری جیب این شبکه ها را پُر می کنی؟

حالا دیگر تصمیم با توست که انتخاب کنی

تو بر ذهن خودت حکومت کنی،

یا شبکه ها بر ذهن تو حکومت کنند!

۵- ساخت عادت های مثبت

یک حاکم ظالم و ستمگر یا یک حاکم مهربان و عادل چطور حکومت می کنند؟

با قدرت اراده خودشان به قوانین و باورهای خودشان عمل می کنند.

یعنی کاملا ارادی و آگاهانه می دانند که چطور حکومت می کنند!

کسی که ظلم می کند اعتقاد دارد که باید ظلم کرد.

و کسی که عدالت را برقرار می کند اعتقاد دارد که باید عدالت وجود داشته باشد.

هر دو یک راهی را در ذهن خودشان ساخته اند و همان راه را می روند.

این راه همان عادت هایی است که ذهن تو دوست دارد و خیلی سخت می توان راه را عوض کرد!

پادشاه ظالم عادت کرده است خون مردم را در شیشه کند و بخورد تا نمیرد!

و پادشاه عادل عادت کرده است که خون خودش را در راه حق و عدالت بدهد!

خُب معلوم است عادت یکی مثبت و عادت دیگری منفی است،

و ذهن هر دو تلاش می کند تا به عادتی که ساخته اند عمل کند.

و ضرب المثل ما دقیقا برای هر دو نفر هم کاربرد دارد!

ترک عادت موجب مرض است!

یعنی فرقی نمی کند پادشاه عادل باشی یا پادشاه ظالم،

در هر دو حالت اگر بخواهی عادتی که ساختی را تغییر دهی، خیلی سخت مریض می شوی!

و لازم است داروهای زیادی بخوری و با تلاش و مقاومت اراده دوباره بتوانی عادت جدید را بسازی و جایگزین کنی

و در ساخت این عادت جدید موقتا آرامش ذهن و جسم تو بهم می خورد.

ولی وقتی عادت جدید را بسازی و در راه جدید قرار بگیری دوباره آرامش به ذهن و جسم تو برمی گردد.

و این جمله چارلز دوهیگ در کتاب قدرت عادت (The Poewr Of Habit) دقیقا تایید بر حرف های من است:

تبدیل و تغییر هر عادتی لزوماً آسان یا سریع نبوده و همیشه هم این کار ساده نیست، اما امکان پذیر است.

پس تا می توانی از قدرت اراده خودت کمک بگیر و

به جای ساخت عادت های منفی عادت های مثبت بساز

خب حالا که توانستی آرامش ذهن و جسم خودت را برقرار کنی،

می توانی سراغ تنظیم ذهن و جسم خودت بروی!

پس حتماً منتظر انتشار کتاب الکترونیکی رایگان حکومت اراده باش.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

انرژی اراده آدم های مبتدی و حرفه ای

انرژی اراده

دیدی آدم هایی که بمب خنده هستند و وارد هر جمعی می شوند آنجا را می ترکانند! این آدم ها انرژی اراده شان را از کجا می آورند!؟

اصلا فول اراده هستند یا فقط فول انرژی؟

برای خنداندن دیگران از قبل انرژی زیادی دارند یا از قبل اراده شان را قوی کرده اند؟

ذاتاً آدم های قوی و بااستعداد هستند یا ذاتاً آدم های ضعیف و بی استعداد هستند؟

شاید آدم های ضعیفی هم باشند ولی در خنداندن دیگران واقعا قوی هستند.

شاید اراده شان را بیدار نکنند ولی کاملا اتوماتیک انرژی زیادی برای خنداندن دیگران دارند.

و اگر خودکشی اراده را خوانده باشی می دانی که من نمی توانم را خود تو خلق کرده ای و فرق آن ها با تو این است که آن ها گفتند:

من می توانم و عمل کردند

و اگر موانع اراده را خوانده باشی می دانی که آن ها هم دقیقا مثل تو هستند و استعداد ذاتی ندارند و

ابرقهرمان نیستند و ضعف های خودشان را دارند

انرژی اراده از کجا می آید؟

متوجه شدی آدم هایی که بمب خنده هستند،

از قبل موتورهای قوی اراده خودشان را روشن نکرده اند،

فقط موتورهای قوی انرژی خودشان را با من می توانم و عمل کردن روشن کرده اند.

پس دیگر لازم نیست که بگویی:

باید از قبل اراده داشته باشم تا بتوانم انرژی لازم برای انجام کارهایم را بدست آورم!

اگر می خواهی خستگی ناپذیر باشی و در طولانی مدت انرژی قوی خودت را حفظ کنی،

بله نیاز داری تا از قبل اراده قوی خودت را بیدار کنی و کم کم آن را تربیت و تقویت کنی،

تا با کوچکترین مانعی انرژی تو متوقف نشود و دست به خودکشی اراده نزنی!

در نهایت با شلیک اراده و جهش آن می توانی در سخت ترین راه ها هم دست از تلاش و مقاومت برنداری.

ولی اگر بخواهی در همان شروع کار از خودت توقع های خیلی زیاد داشته باشی،

نمی توانی به پایان راه برسی و نتیجه کارهایت را ببینی.

ذهن تو راحت طلب است!

انرژی ذهن تو خیلی خیلی زیاد است ولی نمی خواهد که تو آن را هدر بدهی!

می خواهد با کمترین تلاش و مقاومت به بیشترین نتیجه ها برسد.

تمام آدم های ضعیف حتی برای یکبار هم که شده دست به کارهای عجیب و غریب زده اند،

یعنی بدون استفاده از اراده قوی شان تلاش کرده اند تا به چیزی که می خواهند برسند،

ولی چون به جای استفاده از انرژی اراده از انرژی ذهن استفاده کرده اند،

نتوانسته اند تلاش خودشان را ادامه بدهند و با کوچکترین بادی مثل بید لرزیده اند!

نتوانسته اند در برابر بادها مقاومت کنند چه برسد به طوفان های شدید!

برای اینکه در شروع راه از خودت توقع زیاد نداشته باشی،

یعنی توقع نداشته باشی که بتوانی با تلاش و مقاومت زیاد در برابر طوفان های شدید بایستی،

بلکه توقع داشته باشی تا با تلاش و مقاومت کمتر، اول در برابر بادهای کوچک بایستی،

لازم است تا به ذهن راحت طلب خودت اطمینان بدهی و بگویی تا کمی دیگر از انرژی خودش را به تو قرض بدهد تا تو حرکت کنی.

بعدا می توانی انرژی ذهن خودت را با انرژی اراده ترکیب کنی و در برابر طوفان های شدید هم بایستی.

انرژی ذهن شروع کار

اگر تازه یک کار را شروع کردی و مبتدی هستی،

هنوز راه خیلی زیادی را در پیش داری و می توانی با رژیم فکری از انرژی ذهن خودت استفاده کنی.

مثلا به جای اینکه روز اول ۸ ساعت کار کنی و خسته و کوفته در یک گوشه بیفتی،

روزهای اول فقط روی ذهن خودت کار کن و رژیم فکری بگیر،

کم کم می توانی حرکت کنی و با روزی ۱ ساعت کار کردن و انرژی گذاشتن،

فقط راهی که شروع کردی را طی کنی و در مسیر اراده قرار بگیری.

برای مثال اگر قرار است رژیم جسمی بگیری،

لازم نیست تا در روز اول حجم غذای خودت را نصف کنی و یک ساعت هم پیاده روی کنی،

چون روز دوم رژیم خودت را می شکنی و راهی که شروع کردی را ادامه نمی دهی.

پس در روزهای اول فقط روی ذهن خودت کار کن تا انرژی خودش را در اختیار تو بگذارد،

بعد می توانی به جای ۴ کف گیر برنج، ۳ کف گیر برنج بکشی و بخوری،

بعد می توانی به جای یک عدد نان لواش کامل، نصف نان را بخوری،

بعد می توانی روزی فقط ۱۰ دقیقه پیاده روی کنی و کم کم آن را بیشتر و بیشتر کنی.

بعد می توانی انرژی ذهن خودت را با انرژی اراده ترکیب کنی و به اندام ایده آلی که می خواستی برسی.

انرژی ذهن برای ادامه کار و رسیدن به پایان راه

انرژی ذهن

همانطور که گفتم ذهن تو راحت طلب است و نمی خواهد تو در سختی بیفتی و تلاش کنی،

پس اگر تو هم بخواهی با قدرت زیاد شروع کنی نمی توانی با قدرت زیاد ادامه دهی و متوقف می شوی!

فقط به ذهن خودت انگیزه و پاداش بده

ذهن تو دوست دارد تشویق بشود،

ذهن تو دوست دارد راحت باشد،

ذهن تو دوست دارد جایزه بگیرد،

پس می توانی به ذهنت انگیزه بدهی و بگویی فقط ۴۰ روز به من وقت بده تا فلان کار را انجام بدهم،

بعد بهت قول می دهم تا ۳ ساعت بروم سینما و روی صندلی لَم بدهم و فیلمی که دوست داری را ببینم!

بعد این انگیزه را کوچک تر و کوچک تر کن!

یعنی به ذهنت بگو بهم دو ساعت انرژی بده تا مقاله امروز را بنویسم،

بعد بهت قول می دهم فیلم انتقام جویان ۱ را دانلود کنم و ببینم!

بعد به ذهنت بگو اگر فیلم انتقام جویان ۲ را هم می خواهی ببینی،

بهم ۴ ساعت انرژی بده تا مقاله بعدی را بنویسم و یک ویدیو یا پادکست آموزشی هم تولید کنم،

بعد بهت قول می دهم فیلم انتقام جویان ۲ را هم دانلود کنم و روی مبل لم بدهم و ببینم!

به همین سادگی می توانی در مدت یک ماه:

۳۰ محتوای آموزشی ارزشمند برای رشد و ارتقای خودت و دیگران تولید کنی،

و ۳۰ فیلمی را که دوست داری ببینی تا کم کم ذهن تو قوی و قوی تر شود.

بعد می بینی انرژی ذهن تو با انرژی اراده تو هم مسیر شده و با قدرت زیادی تو را به سمت خواسته هایت هدایت می کند.

یعنی کسی که قبلا در مدت یک ماه حتی نمی توانست یک مقاله بنویسد و وقتش را تلف می کرد،

الان توانسته است هر دو کار را انجام بدهد، یعنی هم مقاله بنویسد و هم فیلم ببیند،

در واقع فیلم هایی که دیده است، وقتش را تلف نکرده، بلگه به ذهنش قدرت داده تا به پایان راه برسد و راه دیگری را با قدرت شروع کند.

خلاصه اینکه

با انگیزه دادن به ذهن خودت از انرژی ذهن استفاده کن،

تا بتوانی شروع کنی و در مسیر قرار بگیری و به پایان راه برسی،

بعد می توانی انرژی ذهن خودت را با انرژی اراده ترکیب کنی،

یعنی از یک آدم مبتدی به یک آدم حرفه ای تبدیل شوی.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را در اختیار من قرار دادی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

موانع اراده جلوی نفوذ تو را می گیرند

موانع اراده

در جایی که می خواهی پایت را بگذاری سدهای بزرگی جلوی راه تو سبز می شوند، این موانع جلوی نفوذ اراده تو را می گیرند،

و به صورت موقت نمی گذارند حرکت کنی

اگر موانع نباشد باید به راهی که می روی شک کنی و برگردی!

چون هیچ راه صاف و همواری وجود ندارد که تو با خیال راحت از آن عبور کنی،

در واقع موانع می آیند که تو و اراده تو را تقویت کنند.

اگر قرار باشد موانع اراده جلوی تو را نگیرند تو به هیچ وجه ساخته نمی شوی،

و با کوچکترین بادی مثل بید می لرزی!

و خیلی زود اراده خودت را می بوسی و کنار می گذاری!

یا به صورت ارادی، دست به خودکشی اراده می زنی و تمام!!!

موانع تقویت اراده

به احتمال زیاد بارها تلاش کردی تا به هدف و خواسته هایی که تعیین کردی برسی،

اراده قوی خودت را بیدار کردی و با شلیک خودت به سمت سیبل هدف حرکت کردی،

ناگهان باد قدرتمندی باعث شد تیر تو به خطا برود و به هدف نخورد،

یا آدم دیگری با قدرت به سمت تیری که تو پرتاپ کردی شلیک کرد،

آیا تیر دیگری برداشتی و به سمت هدف شلیک کردی یا کلا بی خیالش شدی؟

آیا این موانع اراده تو را قوی تر کرد یا ضعیف تر؟

قدرت موانع اراده

به احتمال زیاد در مسیر تربیت و تقویت اراده خودت بودی و دوباره تلاش کردی تا این موانع را از جلوی راهت برداری.

یک تیر دیگر برداشتی،

نفست را در سینه حبس کردی،

پاهایت را داخل کفش هایت محکم فشار دادی،

دستی به موهایت کشیدی،

سینه هایت را سپر کردی،

بدن خودت را کشیدی،

دوباره با یک نفس عمیق محکم ایستادی،

و دوباره با جرات و جسارت بیشتری شلیک کردی.

موانع راه به اراده تو قدرت بیشتری می دهند

وقتی بتوانی قدرت اراده خودت را کنترل کنی می توانی به هر چیزی که می خواهی نفوذ کنی.

پس فکر کن ببین قبلا در کدام مسیرهای زندگی قرار گرفتی و کدام موانع را از سرِ راهت برداری؟

حتما آن ها را در جایی بنویس و مرور کن.

مثلا با وجود اینکه از همکارت یا رئیست بیزار بودی به خاطر عشقی که به کارت داشتی، آن را با دقت و تمرکز بیشتری انجام دادی.

و جالب است در مدت کوتاهی توانستی در اعماق قلب همکار یا رئیست نفوذ کنی.

بنویس مانع راه من تنفر از همکارم بود و با عشق به کار از روی این مانع پریدم.

موانع نفوذ اراده خودت را پیدا کن

قبلا از اینکه موانع جلوی راه تو را بگیرند،

تو موانع احتمالی که جلوی نفوذ اراده تو را می گیرند را پیدا کن و بنویس.

سه راه حل هم برای تخریب موانع احتمالی بنویس.

با این کار می توانی با آمادگی بیشتری این موانع را پشت سر بگذاری و به مسیر خودت ادامه بدهی.

مثلا تو فروشنده دستگاه های تصفیه آب هستی و باید تا ۶ ماه دیگر حداقل ۶۰ دستگاه بفروشی،

خُب موانع فروش را بنویس و راه حل های مناسب را هم پیدا کن و بنویس.

مثلا مشتری متقاعد نمی شود،

خب به جای تعریف کردن از دستگاه که حال مشتری را خراب می کند،

راه های متقاعد کردن مشتری را یاد بگیر و به او بگو که چرا لازم است تا یک دستگاه تصفیه آب در منزل داشته باشد.

یا مثلا ممکن از مشتریان اعصاب داغون و ناراضی داشته باشی چه موقع فروش و چه بعد از فروش،

خب به جای بحث کردن و جنگیدن با مشتری که آخرش خودت نابود خواهی شد و بعد از ۶ ماه حتی ۱۰ دستگاه هم نمی فروشی!

راه های مشتری مداری و حرف زدن با مشتری ناراحت را یاد بگیر و خدمات پس از فروش خوبی بده.

اگر با این قدرت آماده روبرو شدن با موانع فروش را داشته باشی قطعا با اراده قوی تری می توانی حتی رکورد فروش خودت را بزنی.

۱- من مثل زمین بایر استعداد ندارم!

خیلی ها می گویند یکی از موانع بزرگ اراده من این است که اصلا من استعداد انجام فلان کار را ندارم.

تو استعداد انجام هر کاری را داری ولی قبل از اینکه آن را انجام دهی، ترمز خودت را با این جمله می کِشی!

مثلا مگر می شود بگویی:

زمین استعداد ندارد دانه ای که در آن می کاری را رشد بدهد!

هنوز چند مرحله قبل از رشد دانه را انجام ندادی،

حالا چطور توقع داری که زمین استعداد رشد دانه ای را داشته باشد که هنوز آن را نکاشته ای!

نفوذ اراده

نفوذ اراده برای شکوفا کردن استعدادها

اول باید تعیین کنی که چه دانه ای را می خواهی بکاری؟ (یعنی همان هدف یا خواسته تو)

بعد از یک متخصص مشاوره بگیری که کدام دانه در کدام زمین بازدهی بهتری خواهد داشت؟ (یعنی هدایت اراده تو)

بعد بروی و دانه های خوب را از بازار انواع دانه ها پیدا کرده و آن را تهیه کنی. (یعنی برقرار کردن رابطه اراده با عقل)

بعد آن دانه ها را در زمین بکاری؟ (یعنی حرکت اراده)

بعد به آن آب، هوا، کود، نور و بقیه چیزهایی که لازم دارد بدهی. (یعنی تربیت اراده)

بعد باید تر و خشکش کنی و اگر لازم بود آن را هرس کنی. (یعنی تقویت اراده)

بعد دوباره مشاوره بگیری و اگر لازم شد با اصلاحات، رشد آن را چند برابر کنی. (یعنی جهش اراده)

بعد دنبال آفت های دانه و گیاه رشد کرده بگردی. (یعنی پیدا کردن موانع اراده)

بعد اگر لازم شد سم هایی را تهیه کنی تا آفت ها را از بین ببری. (یعنی نابود کردن هیولای اراده)

تازه اگر بعد از این همه کار آن را به حال خودش رها کنی باز هم فایده ای ندارد. (یعنی خودکشی اراده)

تو این همه کار را باید انجام دهی تا متوجه بشوی که آیا زمین استعداد رشد دانه را دارد یا نه،

پس هیچ وقت نمی توانی بگویی که زمین استعداد ندارد!

تو هم مثل زمین استعداد رشد دانه ها را داری

وقتی دانه را کاشتی آن وقت اراده دانه تا عمق زمین نفوذ می کند و بعد از مدتی استعداد دانه شکوفا می شود.

اراده تو هم دقیقا همینطور است و مخفی است یعنی

خود اراده تو نشانه استعداد توست!

تا تو نخواهی آن استعداد هیچ وقت شکوفا نمی شود و مخفی می ماند.

و اگر منتظر هستی تا یک بیاید و موانع اراده تو را بیرون بکشد و استعدادهای تو را شکوفا سازد،

سخت در اشتباهی! چون هیچ وقت چنین آدمی را نمی بینی.

۲- دانستن و عمل نکردن و ندانستن و عمل کردن!

این هم یکی از موانع خیلی مهمی است که جلوی اراده تو را می گیرد.

و تو فکر می کنی که اصلا استعداد و اراده انجام هیچ کاری را نداری،

و از بچگی دیگران راست می گفتند که من دست و پا چُلفتی ام!

خُب خودت خیلی بهتر از من می دانی که دانسته های خودت را هیچ وقت بکار نمی گیری!

و اجازه می دهی کسانی که احمق هستند و حتی نمی دانند، با اراده قوی پا به میدان بگذارند و با چرت و پرت هایی که می گویند به ذهن مردم نفوذ کنند.

دانستن و عمل نکردن و ندانستن و عمل کردن هر دو به یک اندازه می تواند خطرناک و سمی باشد.

اراده ملاصدرایی!

ملاصدرا را که می شناسی؟ فیلسوف بود و فکر کنم یک فیلم هم درباره اش ساخته شد.

ملاصدرا اراده را اینطوری تفسیر کرده است:

اراده، علم فاعل به فعل خود می باشد

یک کم سخت شد!؟

علم یعنی همان دانسته های درست تو، فاعل یعنی خود تو و فعل یعنی کاری که تو انجام می دهی.

ملاصدرا می گوید:

علم به ابعاد عمل، محاسبه ثمره و ابعاد کار می باشد. وقتی علم محقق شود، جهل نیست. زیرا در هنگامی که ما نسبت به عملی جهل، غفلت، خیال، گمان یا احتمال داشته باشیم، علم، محقق نیست و در نتیجه اراده نیز در نبود علم محقق نمی شود.

در یک کلام اگر به زبان خودمانی بخواهم بگویم یعنی:

اگر ندانی نمی توانی و اگر نتوانی هم اراده یعنی کشک!

در حد المپیک تفسیر کردم و به عمق اراده خودم نفوذ کرد! 🙂

اگر می خواهی کاری را انجام بدهی نباید بی گدار به آب بزنی و بگویی حالا بگذار بروم،

وقتی موانع اراده خودشان را نشان دادند حالا یک راهی پیدا می کنم دیگر!

وقتی می خواهی کاری را انجام دهی مثل جدول T خودمان لازم است:

اول سود و زیان آن کار را محاسبه کنی،

و بعد اطلاعات لازم را درباره خود کار و نحوه انجام دادن آن کار بدست بیاوری.

وقتی از این مرحله عبور کردی یعنی علم تو محقق شده است و دیگر مثل آدم های نادان اقدام نمی کنی.

ولی اگر از این مرحله عبور نکنی و با نادانی و ناآگاهی قدم در مسیر بگذاری،

موانع راه درس سختی به تو می دهند و نمی گذارند سینه سپر کنی و نفس بکشی و دوباره با قدرت حرکت کنی،

در نتیجه ریشه اراده تو هم خشکیده می شود.

خلاصه اینکه

تو استعداد انجام هر کاری را داری.

در واقع اراده قوی تو نشانه استعداد توست،

ولی لازم است کاملا آگاهانه و ارادی، دانسته های درست را بدست بیاوری،

و دانسته هایت را بکار بگیری.

مثلا قبل از حرکت در مسیر اراده،

موانع اراده را شناسایی کنی و راه حل های مناسب با آن را پیدا کنی.

من فقط دو مورد از موانع اراده را گفتم،

به نظر تو چه موانع دیگری وجود دارند که نمی گذارند اراده قوی تو استعدادهایت را شکوفا سازد؟

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را در اختیار من قرار دادی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

خودکشی اراده غیر ارادی نیست!

خودکشی اراده

خودکشی اراده دقیقا به دست خود تو انجام می شود و اصلا غیرارادی نیست!

نشستن و کاری نکردن یعنی خودکشی اراده

مثلا تا حالا شنیدی که یک آدم بتواند خودکشی کند؟

در این وضعیت سخت زندگی بله!

آدم هایی که نمی توانند اراده قوی خودشان را کنترل کنند خیلی راحت اراده قوی خودشان را به دست هیولای اراده می سپارند!

هر کسی اراده قوی برای خودکشی ندارد،

و اگر تمام توانایی و اراده خودش را صرف حل کردن مشکلات زندگی و تلاش و مقاومت کردن در برابر سختی های زندگی می گذاشت،

به احتمال خیلی زیاد هیولای اراده او را به سمت خودکشی هدایت نمی کرد.

خودکشی اراده اصلا غیرارادی نیست!

طبق آمار ویکی پدیا سالانه حدود ۸۰۰٫۰۰۰ نفر تا ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر بر اثر خودکشی می میرند!

و دهمین علت اصلی مرگ و میر آدم ها در جهان خودکشی است!

دقیقا مثل آدمی که تمام توانایی خودش را می گذارد تا خودش را بکشد،

تو هم بعضی وقت ها تمام توانایی خودت را می گذاری تا به صورت ارادی اراده قوی خودت را بکشی!

کسی که خودکشی می کند، قبل از خودکشی اول فکر می کند و بعد ابزارهای لازم برای خودکشی را آماده می کند،

تا درصد موفقیت خودکشی او بیشتر شود و خدای ناکرده شکست نخورد! 🙁

فکر کن یعنی تمام ۱۰۰% تلاش و مقاومت خودش را می گذارد تا در خودکشی شکست نخورد!

و اگر فقط ۵۰% تلاش می کرد تا مشکلاتش را حل کند ۱۰۰% موفق می شد و

در شکستِ مشکلاتش شکست نمی خورد

البته او فکر می کند تنها راه حل شکست مشکلاتش، خودکشی است!

پس تو هم مثل او البته بدون فکر کردن تمام ابزارهای لازم را بسیج می کنی تا نگذاری اراده قوی تو به حرکت درآید!

و در آخر می گویی اصلا دست خودم نیست!

این من نیستم که اراده خودم را فلج می کنم، من اصلا اراده قوی برای انجام کارهایم ندارم!

یعنی اراده قوی برای تنبلی، خستگی، بی حوصلگی، خوابیدن، کار نکردن، فکر نکردن و کلی کارهای بیهوده دیگر داری،

ولی اراده قوی برای انجام کارهایی که تو را به هدف و خواسته هایت برساند نداری!

دست خودم نیست من نمی توانم!

خُب دست خودم نیست دیگر به جان مادرم راست می گویم!

وقتی این جمله را می گویی یعنی داری بهانه های جورواجور جور می کنی تا از زیر کار در بروی!

یعنی می خواهی بگویی تو می خواهی فلان کار را انجام دهی،

ولی فلان کار، خودش نمی گذارد تا تو آن را انجام دهی! (به حق چیزای ندیده و نشنیده! 🙂 )

دارن هاردی در فصل اول کتابش قطار سرعت به سوی ثروت می گوید:

می نمی توانم دروغی بیش نیست.

بهانه ای برای تلاش نکردن است.

واقعیت این است که تو می توانی،

یعنی برای خواستن و توانستن خلق شدی،

و می توانی هر چیزی را که دوست داری خلق کنی.

می نمی توانم از کجا می آید؟

وقتی من نمی توانم هایت زیاد می شود دست به خودکشی اراده می زنی.

ریشه من نمی توانم های تو کجاست؟

آیا تو ژن من نمی توانم داری؟

آیا آن ها که می توانند ژن من می توانم دارند؟

لازم است که بدانی:

ژنی در کار نیست فقط جنون است!

یعنی من صادق عباسی ژن خوب برای مقاله نوشتن ندارم!

فقط جنون نوشتن مقاله دارم و با عشق و علاقه زیاد برای تو و خودم می نویسم.

پس برای اینکه بتوانی من نمی توانم را از ذهن خودت پاکسازی کنی،

و دوباره من می توانم را در ذهن خودت بازسازی کنی،

لازم است بدانی من نمی توانم هایت از کجا می آیند؟

۱- از افسانه ها و تخیلات ذهن تو!

یعنی دنیای آدم ها پُر است از افسانه های مزخرف!

اینکه تو باور داری استعداد ذاتی برای انجام فلان کار را نداری یک افسانه است.

یعنی استعداد ذاتی برای خودکشی اراده خودت داری ولی استعداد ذاتی برای به حرکت درآوردن قدرت اراده را نداری!؟

باور به استعداد ذاتی یک افسانه مزخرف است

تو پیش خودت می گویی:

دلیل اینکه من موسیقیدان، مدیر، پزشک، ورزشکار، فروشنده خوب، همسر خوب و کلا آدم خوبی نیستم،

این است که من برای آن کار آفریده نشده ام!

یعنی تو می خواهی به جای کنترل اراده خودت، خیلی راحت تر دنیای اطرافت را کنترل کنی!

یعنی دیگر بار سنگین نگاه های دیگران و انتظارات آن ها را از دوش خودت برمی داری.

۲- از حسادت های تو!

اگر توماس ادیسون، آلبرت انیشتین، استیو جابز، ریچارد برانسون، بیل گیتس، ابو علی سینا، محمود حسابی، حسین رضازاده و کلی آدم های موفق دیگر توانسته اند به موفقیت های بزرگی برسند،

ذاتاً بزرگ بودند و استعداد ذاتی داشتند!

به احتمال زیاد زندگی نامه این آدم ها را نخوانده ای و پیش خودت می گویی:

من نباید ناامید شوم،

چون آن ها ژن موفقیت داشتند و همیشه شانس در خانه شان را زده است!

خُب حالا فقط شروع می کنی به گیر دادن به آدم های موفق و کلی بد و بیراه به آن ها می گویی،

می گویی خب معلوم است اگر من هم در موقعیت آن ها بودم و شانس می آوردم حتما الان آدم موفقی بودم!

به آن ها حسادت می کنی،

چون خدا به آن ها ژن خوب و استعداد ذاتی و شانس داده است ولی به تو نداده است!

پس من نمی توانم مثل آن ها باشم چون خدا حواسش به من نبوده است!

۳- از ناامیدی های تو!

تازه اگر واقعا باور کنی که استعداد ذاتی، ژن خوب و شانس وجود ندارد،

و باور داشته باشی که تو هم می توانی مثل آدم های بزرگ و موفق، جایگاه خودت را خلق کنی،

ناامیدی به سراغ تو خواهد آمد!

در ذهن خودت می گویی:

    • دیگران به من امیدوارند،
    • دیگران از من انتظار دارند،
    • نکند کار را خراب کنم،
    • اگر شکست بخورم چه می شود،
    • اگر به نتیجه ای که می خواهم نرسم چه می شود،

به خاطر همین دیالوگ های ذهنی و ترس از شکست خوردن، ناامید می شوی و کنار می کشی،

و می گویی ولش کن بابا من نمی توانم!

دلیل خودکشی اراده و خودکشی جسمی چیست؟

یکی از دلیل های اصلی خودکشی انتخاب راحتی است!

فرقی نمی کند، کسی که خودش را می کشد یا اراده اش را می کشد،

می خواهد زندگی راحت تری را تجربه کند!

یعنی می خواهد:

    • تلاش و مقاومت نکند،
    • فکر نکند،
    • کار نکند،
    • بی احساس باشد،
    • صبر نکند،
    • توکل نکند،
    • و کلاً هیچ کاری نکند و راحت باشد!

فقط می خواهد خیلی راحت همه چیز به سمت او جذب شود!

یعنی همسر خوب، بچه خوب، کار خوب، درآمد خوب، ماشین خوب، خانه خوب و کلی چیزای خوب دیگر!

در اینجا زندگی راحت تر و جذب چیزهای خوب:

    • یعنی فرار از مشکلات زندگی،
    • یعنی فرار از سختی های زندگی،
    • یعنی فرار از رنج های زندگی،
    • یعنی فرار از تلاش و مقاومت کردن،
    • یعنی فرار از لذت های جسمی و ذهنی،
    • یعنی فرار از شادی های کوچک و بزرگ زندگی،
    • یعنی فرار از خودت.

هِرودوت می گوید:

وقتی زندگی سخت و ظالمانه شود، مرگ برای فرد حکم پناهگاه را پیدا می کند.

یعنی تو به خاطر اینکه تلاش و مقاومت نکنی، صبر نکنی و توکل نکنی، دست به خودکشی اراده می زنی،

و اگر با کشتن اراده ارضا نشوی!

با اراده قوی به سمت خودکشی می روی!

می بینی!

اراده قوی تو همیشه در صحنه است

چه برای خودکشی اراده چه برای اراده خودکشی!

هر دو مدل خودکشی:

یعنی اینکه تو نمی خواهی واقعیت ها را بپذیری،

یعنی اینکه تو نمی خواهی دنیا را همینطور که هست قبول کنی،

یعنی اینکه تو نمی خواهی خودت را همینطور که هستی قبول کنی،

و اراده قوی خودت را در مسیر درست به حرکت دربیاوری.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را در اختیار من قرار دادی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه

کنترل اراده قوی و رام کردن هیولای اراده!

 

کنترل اراده

چه مسخره! من اراده ای ندارم که بخواهم آن را کنترل کنم!

تو هم فکر می کنی که ضعف اراده داری و اگر یک اراده قوی داشتی دیگر لازم نبود آن را کنترل کنی.

برعکس تو یک اراده قوی داری ولی

اراده خودت را در مسیر درست به حرکت در نمی آوری!

وقتی اراده خودت را در مسیر درست به حرکت در نمی آوری،

در واقع داری آن را به یک هیولای رام نشدنی تبدیل می کنی!

لازم است زودتر اقدام کنی و نگذاری اراده قوی تو به یک هیولای رام نشدنی تبدیل شود.

تنبلی یا کار کردن

مثلا به جای اینکه اراده خودت را خرج کار کردن کنی،

به خودت تکانی نمی دهی و تنبلی را انتخاب می کنی،

یعنی اراده قوی خودت را خرج تنبلی می کنی!

کارهایی که باید امروز انجام دهی به فردا موکول می کنی،

کارهایی که باید فردا انجام دهی به پس فردا موکول می کنی،

کارهایی که باید پس فردا انجام دهی به جمعه می اندازی،

و جمعه هم می گویی ولش کن بابا امروز روز استراحت من است!

فردا شنبه است و از شنبه استارت قوی می زنم.

اینجاست که اراده قوی تو از کنترل تو خارج شده است و تو به صورت کاملا غیرارادی خودت را به دست هیولای اراده سپرده ای!

هیولای اراده قوی تو فقط با کارهای ارادی درست رام می شود!

لاغری یا چاقی

دوست داری وزن خودت را کم کنی ولی هر هفته روی ترازوی دیجیتالی که خریدی می روی و می بینی نه تنها هیچ تغییر نکرده ای بلکه چند کیلویی هم اضافه کرده ای!

سراغ کارشناسان تغذیه می روی، سراغ کلاس های ورزشی می روی، سراغ رژیم غذایی می روی،

ولی دست از پا درازتر برمی گردی و هیچ نتیجه ای نمی گیری.

یک تبلیغ تلویزیونی یا ماهواره ای یا اینستاگرامی یا تلگرامی می بینی که

به تو قرص ها، کپسول ها، چسب ها، دمنوش ها و هزار جور کوفت و زهرمار دیگر معرفی می کنند!

آن ها فقط دلشان به حال تو می سوزد و اصلا نمی خواهند که جیب شان را پر کنند! 🙂

خُب کاملا معلوم است گول تبلیغات آن ها را می خوری و آن ها هم جیبت را خالی می کنند!

دوباره می بینی شکم تو هیچ تغییری نکرده است!

این بار با یک جراح شکم آشنا می شوی که به تو قول می دهد اگر شکمت را به دست تیغ های او بسپاری،

خیلی راحت چربی های اضافه شکمت را می بُرد و تو از فردا مانکن می شوی!

کارگر یا پزشک

دوست داری پزشک شوی و می دانی که باید سخت تلاش کنی و درس بخوانی تا به جایگاهی که دوست داری برسی

ولی خوشگذرانی و تفریح با دوستانت را انتخاب می کنی و در آخر مجبور می شوی شب و روز کار کنی تا شکم خودت و زن و بچه ات را سیر کنی.

حرف من هیچ ارتباطی با موضوع انسانیت ندارد و منظورم انتخاب هدف و رسیدن به خواسته هاست.

و خدای ناکرده اصلا قصد کم ارزش کردن تلاش و زحمت کارگران عزیز را ندارم.

اگر کارگر هستی یک لحظه کلاه خودت را قاضی کن!

اگر این همه تلاش و زحمتی که الان داری، سال ها قبل داشتی و به موقع اراده خودت را کنترل می کردی الان چه اتفاقی می افتاد؟

کنترل اراده قوی یا رام کردن هیولای قوی!

چشم هایت را ببند و برگرد به زمانی که یک بچه دبیرستانی بودی، یا زمانی که یک دانشجو بودی،

صبح از خواب بیدار شدی و بعد از توالت رفتن و شستن دست و رویت، یک صبحانه کامل بر بدن زدی!

حالا آمدی و پشت میزت نشستی یا روی زمین دراز کشیدی تا درس امروزت را بخوانی،

اصلا این درس برایت جذابیتی ندارد و از آن فرار هستی!

یک خط دو خط یا یک صفحه را می خوانی و حوصله ات سر می رود،

چشمانت به پنجره خیره می شود، نور خورشید را احساس می کنی و گوش هایت هزاران صدای زیبای دیگر را می شنود. 🙂

جالب است قبلا اصلا نور خورشید را احساس نمی کردی و صداهای زیبای طبیعت را نمی شنیدی!

ولی الان دوست داری کتاب را به گوشه ای پرت کنی و به چند تا از دوستانت زنگ بزنی.

دوست نداری این طبیعت زیبا را از دست بدهی!

اینجا دو حالت برایت اتفاق می افتد:

یا آگاهانه اراده قوی خودت را کنترل می کنی

یا ناآگاهانه هیولای قوی اراده خودت را بیدار می کنی

ذهن تو سختی ها را دوست ندارد و لذت های زودهنگام را می خواهد.

گفتگوی ذهنی حالت اول

می گویی گور بابای درس و مشق!

و اراده قوی خودت را برمی داری به سمت دوستانت حرکت می کنی تا با آن ها خوش بگذرانی.

یعنی کم کم هیولای اراده خودت را بیدار می کنی و او دیوانه وار می خواهد لذت ببرد و لذت ببرد!

دیگر نمی توانی این هیولای بیدار شده را رام کنی چون کنترل ذهن و اراده تو را در دست می گیرد.

و بعد از چند سال به جایی می رسی که فقط حسرت می خوری و به دیگران حسادت می کنی.

گفتگوی ذهنی حالت دوم

می گویی گور بابای لذت زودگذر!

و به صورت آگاهانه اراده قوی خودت را در مسیر درست یعنی همان درس خواندن به کار می گیری.

در برابر هیولای اراده مقاومت می کنی و می گویی امتحانات نزدیک است،

و اگر الان تلاش نکند و سختی نکشد در آینده نمی تواند به لذت های عمیق و طولانی دست پیدا کند،

و همیشه باید با سختی و بدبختی زندگی کند و رنج و عذاب را تحمل کند.

دو پایگاه سری ذهن

در ذهن تو دو پایگاه سری وجود دارد که به تو دستور می دهد چه کارهایی را انجام دهی،

و تو به آن ها گوش می کنی!

یعنی خودت انتخاب می کنی که کدام یک به تو دستور بدهد:

ذهن خودآگاه یا ذهن ناخودآگاه

در واقع هر دو یعنی هم اراده قوی و هم هیولای آن در پایگاه های سری ذهن تو قرار دارند.

و تو می توانی همه کارهایت را به دستور ذهن خودآگاه یا شعور اراده انجام دهی.

یا می توانی همه کارهایت را به دستور ذهن ناخودآگاه یا هیولای اراده انجام دهی.

یعنی هیولای اراده تو اراده قوی دارد و توسط ذهن ناخودآگاه کنترل می شود،

و دوست دارد کارهایی را انجام دهد که از نظر تو کاملا غیرارادی است و تو فکر می کنی هیچ کنترلی روی آن ها نداری.

ولی اصلا اینطور نیست!

و تو به صورت ارادی پایگاه خودآگاه را ترک می کنی و به پایگاه ناخودآگاه پناه می بری!

پاکسازی ذهن

نفوذ به پایگاه سری ذهن ناخودآگاه!

تو می توانی با نفوذ به ذهن ناخودآگاه خودت و برقرار کردن امنیت آن خیلی راحت اراده قوی خودت را کنترل کنی تا به هیولای رام نشدنی تبدیل نشود.

چه جالب پس ذهن ناخودآگاه تو بد نیست!

با تبدیل شدن به هیولا و بدست گرفتن کنترل اراده قوی یعنی همان ذهن آگاهانه، می خواهد امنیت تو را حفظ کند.

ذهن ناخودآگاه می خواهد از تو حمایت کند

چون فکر می کند جان تو با تحمل سختی ها به خطر می افتد!

حالا چطور می توانی با پایگاه ذهن آگاهانه خودت آرامش را به پایگاه ذهن ناخودآگاه خودت برگردانی؟

یک سری انگیزه های درونی و بیرونی وجود دارند که حواس تو را پرت می کنند،

یعنی قدرت ذهن خودآگاه تو را می گیرند و تو را وادار می کنند تا از قدرت ذهن ناخودآگاه خودت استفاده کنی.

این انگیزه ها انرژی جسم و ذهن تو را تخلیه می کنند و انرژی هیولای اراده را بیشتر می کنند.

کنترل انگیزه های درونی

انگیزه های درونی تو خیلی خیلی زیاد هستند و

تو با کوه احساسات خودت طرف هستی

ولی من سه مورد از مهمترین انگیزه های درونی تو که انرژی تو را خالی می کنند، می گویم.

۱- حرف زدن زیاد

فرقی نمی کند، آدم هایی که درون گرا یا برون گرا هستند همیشه می خواهند حرف بزنند و اظهارنظر کنند!

سکوت و خاموشی را تمرین کن

اگر مثلا از جایی به تو خبری رسید، فوری گوشی موبایل یا تلفن را برندار که بخواهی گزارش بدهی،

تصور کن با این کار انرژی اراده تو خالی می شود و دوباره به سختی باید آن را پُر کنی.

احساساتی نشو و انرژی اراده خودت را نگه دار!

مخصوصاً اگر قرار است با این گفتگو یاد حرف های ناراحت کننده و احساسات بد گذشته بیفتی.

    • به هر حرفی واکنش نشان نده،
    • به چیزهای کوچک اهمیت نده،
    • به کارهای قبلی خودت فکر نکن،
    • رفتار مردم را زیر ذره بین قرار نده،
    • نگو اگر حرف نزنم می گویند من ترسیدم!

اصلا منظورم این نیست که با هیچ کس معاشرت نکنی و کُنج تنهایی را انتخاب کنی.

فقط حرف ها و کارهایی که ذهن تو و دیگران را بهم می ریزد و آرامش تان را از بین می برد و تنش ایجاد می کند را نزن و انجام نده.

ولی اگر دیدی مجبوری که حرف بزنی،

از طریق ذهن ناخودآگاهت حرف نزن، هیولای درونت را بیدار نکن!

و از سلاح های پایگاه ذهن ناخودآگاهت برای منهدم کردن خودت و دیگران استفاده نکن.

با هیجان و جوش زدن زیاد حرف نزن

اول در ذهنت کمی فکر کن و بعد از جسمت حرف بزن

چون بحث کردن های الکی انرژی تو را هدر می دهد و حرف های تو هیچ اثری نخواهد داشت.

حتی اگر حرف هایت درست و منطقی باشد و حق کاملا با تو باشد!

هیچ کس به حرف های آدمی که با حرص و جوش حرف می زند گوش نمی کند و اهمیتی نمی دهد.

گوش هایت را برای گوش دادن تقویت کن.

اجازه نده تا دیگران عمداً تو را به حرف زدن مجبور کنند و از ناراحتی تو لذت ببرند.

به آرامی گوش کن و اگر لازم شد به آرامی جواب بده.

ولی اگر آدم پرُ چانه ای خواست گوش هایت را دربست کرایه کند،

وانمود کن که به حرف هایش علاقه داری و بگذار انرژی خودش را هدر بدهد،

ولی تو انرژی خودت را حفظ کن تا انرژی اراده قوی ات به هدر نرود و بتوانی هیولای اراده را کنترل کنی.

۲- تاییدیه گرفتن

من، تو و دیگران ذاتاً

دوست داریم که در کوچکترین فرصتی خودنمایی کنیم،

دوست داریم خودمان را برتر نشان دهیم،

دوست داریم همه به حرف هایمان گوش کنند،

فکر می کنیم که فقط حرف های ما درست است،

دوست داریم که همه ما را تایید کنند،

و تمام تلاش مان را می کنیم تا دیگران ما را تایید کنند و اگر این کار را نکنند به هیولای درون مان به جنگ با آنان می رویم تا آن ها را در نطفه خفه کنیم!

اگر خوب به دوروبرت نگاه کنی متوجه می شوی که چقدر در معاشرت با دیگران تشنه تاییدیه گرفتن از دیگران هستی.

خُب این تشنگی بیش از حد انرژی تو را خالی می کند و برای انجام دادن کارهای مهمتر خودت دیگر انرژی نداری و کنترل اراده خودت را از دست می دهی.

۳- از کوره در رفتن

بعضی وقت ها برایت پیش آمده که ناگهان از کوره در رفتی و کاری را کردی که نباید می کردی و بعدش از کاری که کردی پشیمان شدی.

اگر دوست داری با شدیدترین تحریک ها، زود از کوره در نروی و عصبانی نشوی،

و با خونسردی تمام انرژی خودت را حفظ کنی،

جلوی اولین حرکت کوچک خودت را بگیر!

اولین حرکت در ذهن تو اتفاق می افتد و پایگاه سری ذهن ناخودآگاه احساساتی می شود و خودش را تجهیز می کند تا حمله کند!

تو بلافاصله از ذهن خودآگاه و شعور خودت کمک بگیر

و به ذهن ناخودآگاه بگو من در امنیت کامل هستم و هیچ خطری مرا تهدید نمی کند.

نگذار تا بقیه هیولای درون تو یعنی اراده قوی تو برای جنگیدن و بحث های الکی کردن را ببینند،

چون آن ها هم با هیولای خودشان به جنگ با تو می آیند.

تمرین کن که بی خیال و بی تفاوت از کنار حرف ها عبور کنی

کنترل انگیزه های بیرونی

انگیزه های درونی با ذهن ما سروکار داشتند و کنترل اراده مان را بدست می گرفتند،

ولی انگیزه های بیرونی با حواس پنجگانه ما یعنی جسم ما سروکار دارند.

وقتی حواس پنجگانه تو درگیر می شود باز هم سیگنال هایی به ذهن تو فرستاده می شود و بازهم ذهن تو درگیر می شود.

این حواس پنجگانه می تواند انرژی اراده قوی تو را بگیرد و ذهن خودآگاه تو را خاموش کند،

در عوض ذهن ناخودآگاه تو را بیدار می کند و به هیولای اراده تو انرژی زیادی می دهد.

۱- حس بینایی

چیزهایی که می بینیی مثل ظاهر آدم های اطراف، اشیا، کفپوش ها، کاغذهای دیواری، ساعت مچی یک خانم، مدل لباس پوشیدن جنس مخالف، تابلو فرش های گران قیمت و هر چیز دیگری که از طریق چشم های تو وارد ذهن تو می شوند.

اگر تصادفی ببینی یکدفعه غریزه تو که همان هیولای ذهن ناخودآگاه توست احساس خطر می کند و با دردناک نشان دادن آن تصادف تو را ناراحت می کند و انرژی تو را از بین می برد.

تمرین کن تا هر چیزی را نبینی و اگر دیدی دوباره به صورت خودآگاه آن را نبینی.

۲- حس شنوایی

موقع درس خواندن یکدفعه صدای زیبای گنجشک ها را می شنوی و به پنجره خیره می شوی،

صداهای ناهنجار، ناگهانی و غیرمنتظره یکدفعه مدل چهره تو را عوض می کند و تو را از جایت بلند می کند تا دنبال آن صدا بگردی،

سروصدای بوق ماشین ها در کوچه ها و خیابان ها،

صدای ناگهانی زنگ خانه یا تلفن یا موبایل تو،

همه و همه حواس تو را پرت می کنند و نمی گذارند کارهایی که شروع کرده بودی را تمام کنی.

تمرین کن تا با شنیدن این صداها سر خودت را برنگردانی و حداقل چند ثانیه تا چند دقیقه صبر کنی.

۳- حس بویایی

وقتی بوهای عجیب و غریب به دماغ تو می خورد، ناخوآگاه بلند می شوی و بو را دنبال می کنی تا مطمئن شوی تو را از پا در نمی آورد!

اگر واقعا بوی نامطبوعی بود سعی کن از منبع بوی زننده دور شوی و به کار خودت ادامه دهی.

ذهن تو تمام بوها را می شناسد! پس لازم نیست با استشمام بوی غذا مثلا قرمه سبزی یا بوی عطر زنانه بلند شوی و دنبال بو بگردی.

در محیط کار و زندگی خودت هم سعی کن تا یک بوی متعادل ایجاد کنی.

مثلا اگر کیسه سطل زباله خانه را سه روز است که بیرون نگذاشتی تا شهرداری آن را ببرد،

خُب بوی گند آن تو را خفه می کند و هر چقدر انرژی بگذاری آن را هدر داده ای.

۴- حس چشایی

بعضی وقت ها با چشیدن یا نوشیدن یا خوردن یک چیز احساس تو تحریک می شود و پیام هایی به ذهن تو ارسال می شود.

مثلا کسانی که الکل یا شراب یا یک غذای بدمزه می خورند یا قلیان و سیگار می کشند،

ذهن ناخودآگاه شان به هیولای اراده شان فرمان می دهد تا جلوی حرکت اراده قوی و ذهن خودآگاه را بگیرد.

اگر غذای بدمزه ای باشد دیگر اجازه نمی دهد تو آن غذا را بار دیگر بچشی،

اگر مزه خوبی به تو بدهد، حس خوبی می گیری و دوباره اگر خودت هم بخواهی خیلی سخت می توانی جلوی آن را بگیری!

۵- حس لامسه

لمس کردن بعضی از چیزها به تو حس بدی می دهد و ذهن تو را درگیر می کند.

مثلا اگر موقعی که روی مبل دراز کشیدی و داری استراحت می کنی ناگهان احساس کردی جانوری روی بدن تو راه می رود،

حس لامسه تو فعال می شود و انرژی زیادی می گذارد تا بفهمد آن چیست؟

البته قبلش احساس خطر می کند و وحشت زده می شود.

خلاصه اینکه

اراده قوی خودت را با ذهن خودآگاه خودت کنترل کن

و نگذار ذهن ناخودآگاه تو هیولای رام نشدنی اراده تو را بیدار کند.

از تو بی نهایت ممنونم که وقت ارزشمندت را در اختیار من قرار دادی.

یادت باشد نظرات تو برای من خیلی ارزشمند است و تک تک پیام هایت را می خوانم.

لطفاً نظرات خودت را در انتهای همین صفحه برای من ارسال کن. منتظرت هستم.

و اگر این مطلب را دوست داشتی و لذت بردی حتماً با دوستانت هم به اشتراک بگذار.

 

آیا هنوز رژیم فکری ۱۰ روزه را دریافت نکرده ای؟

همین الان می توانی رژیم فکری ۱۰ روزه به ارزش ۵۰۰٫۰۰۰ تومان را کاملا رایگان دریافت کنی

رژیم فکری ده روزه